محمد معصوم البكري ( نامى )

111

تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )

و هم چنان كه شاه‌بيگ كنگاش يافته بود ، در سال ديگر حضرت پادشاه بعزم تسخير قندهار متوجه شده ، مردم هزاره و تكدر را تاخته ، مراجعت فرمودند . درين سال قحط و و با در قندهار واقع شد . و در سنه احدى و عشرين و تسعمايه حضرت پادشاه كامگار بحوالئ قندهار آمده ، قلعه را قبل نموده در صدد نقب كندن شدند . و محاصرهء تنگ واقع شد و قحط و غلاى غريب در درون شهر روى نمود . بالآخرة بمصالحه قرار يافته ، در اول تير ماه كه در اردوى معلى مرض تپ عارض لشكريان شد ، بالضرورة معاودت نمودند . و در همين سال ميرزا شاه حسن از پدر رنجيده بملازمت خاقان بلند مكان بابر پادشاه رسيد ، و به نظر عنايت و عاطفت پادشاهى مفتخر و مباهى گشته ، دو سال در ملازمت درگاه بود . و حضرت پادشاه مىفرمودند كه شاه حسن بيگ بملازمت ما نيامده ، بلكه آمده كه تورهء سلطنت و قانون ايالت را از ما ياد گيرد . و دران ( f . 80 a ) اثنا مهتر سنبل پارهء آزقه گرفته در قلعهء قندهار در آمد . آخر الامر ميرزا شاه حسن برخصت عالى عازم قندهار گرديد « 1 » . و در سنه اثنى و عشرون و تسعمايه كه رايت نصرت آيت بابر پادشاه بصوب قندهار در حركت آمد ، و هنوز محصول در صحرا بود كه محاصرهء قندهار واقع شد . شاه بيگ از آمد و شد پادشاه بتنگ آمده حضرت شيخ ابو سعيد پورانى را بمصالحه فرستادند . و از انجانب نيز خواجه خداوند « 2 » محمود و خواجه عبد العظيم به قندهار تشريف آورده عهد نامه نوشتند ، كه در سال آينده قندهار را به بندگان خاقان عاليشان بسپارند . و برين قرار داد موكب همايون بابر پادشاه مراجعت نمود . و شاه بيگ قلعهء شال را مضبوط

--> ( 1 ) م ندارد : و دران اثنا . . . . گرديد ( 2 ) م : خاوند