محمد معصوم البكري ( نامى )

109

تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )

را گذاشته اسبان ديگر بدست آورده ازان محل نيز بايلغار بدر رفته ، خود را بسر منزل مراد رسانيدند . و آن جماعة به هوش آمده هر چند دويدند ( a 78 . f ) بگرد شان نرسيدند ، و خائب و خاسر باز گشتند . ذكر نهضت پادشاه كامگار محمد بابر پادشاه بجانب قندهار ازان زمان كه خبر حبس شاه بيگ بمسامع پادشاه و الا مكان ظهير السلطنة و الخلافة رسيده بود ، پيوسته توجه تسخير قندهار مكنون ضمير همايون مىبود . اما بواسطهء موانع متنوعه كه در بلاد ما وراء النهر و بدخشان وقوع مىيافت آن داعيه از قوت بفعل نمىآمد . و بالجمله پادشاه و الا جاه خاطر جمع نموده با جمعيت تمام لواى عزيمت به طرف قندهار برافراخت . و شاه بيگ آنچه از جنس مصالح قلعه‌دارى و آزقه « 1 » در بيرون قندهار و نواحئ آن بود همه را در هم آورده بدرون شهر كشيد ، و بتحصن قرار داده برج و باره را باهتمام مردم كارى سپرد . و همدران اثنا جاسوسان باردوى معلى فرستاد ، تا از كيفيت و كميت لشكر خبردار گشته روز بروز خبر مجدد مىرسانيده باشند . چون اين مردم باردوى ظفر قرين رسيدند ، ملاحظهء لشكر و مردم نموده خبر دادند كه پادشاه با لشكر بسيار متوجه اين حدود است . شاه بيگ ( b 78 . f ) از كمال علو همت قرار داد كه قدم در ميدان مقابله و مقاتله نهد . درين باب مشورت باصحاب خود نموده ، همه قرار دادند كه يك دفعه دست بكارزار بايد برد ، و اگر صورت فتح در آينهء مراد روى نمود فهو المراد و الّا خود را به حصن كشيده ابواب جدال و قتال مفتوح مىداريم . چون ظهير السلطنة و الخلافة بنواحئ قندهار رسيد ، آن حضرة را مرضى « 2 » دست داد ، و شدت ضعف بمثابهء انجاميد كه لشكريان را دل و دست

--> ( 1 ) ح ف م : آذوقه ( 2 ) م : ضعفى