محمد معصوم البكري ( نامى )

108

تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )

چون مدتى شاه بيگ در ملازمت گذرانيد ، و در روز نوروز موعود بود كه شاه بيگ را مقضى المرام رخصت معاودت بجانب قندهار فرمايند ، دران اثنا درمش خان را نواب اعلى شاهى بجانب قلعهء اختيار دين « 1 » فرستادند ، و بعضى از اهل غرض مزاج اشرف را نسبت به شاه بيگ متغير ساختند . چون ايام نوروز نزديك رسيد بتقريبى نواب شاهى اعراض شده « 2 » شاه بيگ را بقلعهء ظفر « 3 » مقيد و محبوس ساختند . جمعى كه با او همراه بودند مايوس شده به قندهار آمدند و برخى در گوشه و كنار مىگشتند . چون نواب شاهى عازم عراق شده علم عزيمت به آن حدود انصراف دادند ، مهتر سنبل « 4 » كه غلام شاه بيگ بود [ ند ] بقلعهء ظفر رسيده در پيش برجى كه شاه بيگ در آنجا در حبس بود ، دكان حلواپزى طرح انداخته بزندان بانان بوسيلهء حلوا آشنائى كرد و راه به مقصد برده از مطلوب و مقصود خبردار شد . و گاه‌گاه مهتر سنبل بدرون رفته به ايما و اشارت صورت واقعه معلوم مى نمود . عاقبة ( f . 77 b ) الامر دوازده كس از مردان كارى قرار دادند كه بهر حيله كه باشد شاه بيگ را به قندهار رسانند . چون جماعهء مذكوره بقلعه رسيدند ، يكيك بدوكان مهتر سنبل در آمدند . و ايام غم انجام شاه بيگ بسر آمده ، اقبال رهنمون شد و بخت سعيد دستگيرئ آن جناب كرد . شبى مهتر سنبل حلواى پخته و داروى بيهوشى انداخته طبق طبق بطريق معهود به زندان‌بانان داد . زندان بانان چون حلوا خوردند زمام هوشيارى از دست ايشان بيرون رفت . مهتر سنبل با دو كس ديگر به برج بر آمده آن اختر برج سعادت را بر آوردند . اتفاقا در حينى كه دست بطناب نموده فرود مى آمد طناب كوتاهى كرد ، و چون ژولانه در پاى داشت بر زمين افتاده ، يك دندان شاه بيگ از جاى جدا گرديد . القصه بر اسبان بادپاى كه نعل واژگون زده بودند سوار شده دو شبانه روز ايلغار نمودند ، و آن اسپان

--> ( 1 ) ح : دين اختيار ( 2 ) ف : اعتراض نموده ( 3 ) ح : طغى ( 4 ) ر : ميهه سيال