محمد معصوم البكري ( نامى )

91

تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )

آمدند . به مجرد طلوع آن آفتاب مانند ستارها در گريز شده هر يكى بجانبى « 1 » روى نهادند . و بديع الزمان ميرزا بجانب غور و شاه بيگ به طرف زمين داور عزيمت نمود ، و خاقان منصور مظفر و مسرور گشته روى بدار السلطنت هرات نهاد ، و بلوازم حمد و شكر گذارئ پادشاه عطا بخش پرداخت . و اين واقعه در شعبان سنه ثلاث و تسعمايه بوده . ذكر مصالحهء پادشاه و الا جاه سلطان حسين ميرزا با بديع الزمان ميرزا در آنولا كه بديع الزمان ميرزا باتفاق شاه بيگ از حدود قندهار بجانب النگ نشين ايلغار نمود ، امير ذو النون در ولايت غور بود . بنا بران بديع الزمان ميرزا از اردوى معلى كارى نساخته عنان عزيمت بصوب ( f . 64 a ) معسكر امير ذو النون تافت . و آن جناب شاهزاده را استقبال نموده بر صحت ذات خجسته صفات او لوازم حمد و ثنا بتقديم رسانيد ، و جهة تدارك آن اختلال به اجتماع سپاه قندهار و زمين داور و غور مسرعان به اطراف و جوانب روان گردانيد ، و باندك زمانى لشكر بسيار از الوس ارغون و قبايل هزاره و تكدرى و قبچاق و غير هم در ظل رايت ميرزا بديع الزمان و امير ذو النون مجتمع گشتند « 2 » و مستعد رزم و پيكار شدند . چون اين خبر بعرض خاقان فريدون فرّ رسيد به خيال آنكه كرّت ديگر ميرزا را گوشمالى دهد ، از النگ نشين عازم هرات گرديد . و همدران ايام شيخ جلال الدين ابو سعيد پورانى و مولانا محمود سرخ از نزد بديع الزمان ميرزا و امير ذو النون باردوى همايون آمده طرح اساس مصالحه انداختند . و خاقان منصور به صلح مايل شده خاطر جوئى شاهزاده پيشنهاد همت ساخت .

--> ( 1 ) ح ف : به جائى ( 2 ) ف : « شدند » بجاى « گشتند »