محمد معصوم البكري ( نامى )

92

تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )

تفصيل اين اجمال آنكه قبل ازين وقوع به روزى چند خاقان سعادتمند جناب شيخ الاسلام سيف الملة و الدين احمد التفتازانى و شيخ جلال الدين ابو سعيد پورانى و سيد ( f . 64 b ) غياث الدين محمد صدر را بجانب گرمسير فرستاده بود ، تا بديع الزمان ميرزا را نصيحة نموده از باديهء مخالفت بجادهء موافقت آورند . و ايشان چون بحدود فراه رسيدند شنيدند كه بديع الزمان ميرزا بر سبيل ايلغار لشكر بسر پدر بزرگوار كشيده است . اما شيخ جلال الدين ابو سعيد پورانى و سيد غياث الدين محمد با ميرزا و با مير ذو النون پيوستند ، و شيخ ابو سعيد در باب تمهيد بساط مصالحه پادشاهزاده گفت و شنيد نمود . جواب دادند كه اگر حضرت خاقان در مقام عطوفت و مهربانى آمده از ممالك محروسه آن مقدار عنايت فرمايند كه معيشت جمعى كه ملازم ركاب سعادت انتساب‌اند به سهولت بگذرد ، ما نيز طريق اطاعت و فرمانبردارى مسلوك داشته غاشيهء عبوديت و خدمتگذارى بر دوش خواهيم گرفت و إلّا فلا . و شيخ و سيد اجازت يافته ببارگاه حشمت آئين رسيده سخنان ميرزا بديع الزمان را بعرض رسانيدند . و جهة تاكيد اساس مصالحه نوبت ديگر مصحوب امير شيخ على طغائى كه درانوقت در ملازمت سدهء سدره مرتبت بود ، بجانب اردوى بديع الزمان توجه نموده ( f . 65 a ) جناب هدايت پناهى به خدمت امارت دستگاهى باز آمده عرض داشتند كه ميرزا بديع الزمان طمع مىدارد كه حكومت ولايت سيستان و نواحى بدستور سابق تعلق بوى گيرد ، تا بار ديگر پيرامون مخالفت نگردد . و آن حضرت اين ملتمس را بسمع قبول شنود ، و از النگ نشين كوچ كرده بجانب هرات نهضت فرمود . چون خبر جزم شد كه پادشاه بار ديگر بجنگ بديع الزمان و امير ذو النون توجه نموده ، امير عليشير از دار السلطنت هرات باردوى معلى رسيده بشرف ملازمت خاقان مشرف شد ، و آن حضرت را بر استرضاى بديع الزمان ميرزا ترغيب فرموده