محمد معصوم البكري ( نامى )

90

تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )

فرصت غنيمت شمرده بران قرار دادند كه با سه چهار هزار سوار بجانب اردوى خاقان ايلغار نموده بى خبر خود را بمعسكر نصرت اثر رسانند . و به اين عزيمت بر بادپايان نشسته ساعتى از سير نياسودند ، و در عرض پنج شش روز بنواحئ سبزوار رسيدند . و فريدون حسين ميرزا خبردار گشته ، قلعه را مضبوط ( a 63 . f ) ساخته ، مسرعى چند متعاقب يكديگر بدرگاه معلى روانه ساخت ، و كيفيت حادثه به پدر بزرگوار عرضه داشت نمود . اين خبر به النگ نشين رسيد . بنا بر قلت سپاه مقربان بارگاه خاقان عاليجاه در بحر « 1 » انديشه و اضطراب افتادند . چندى از مقربان خود را در ساعت روانهء دار السلطنت هرات فرموده حكم كرد كه قلعه « 2 » را مستحكم و مضبوط ساخته امير عليشير باهتمام قلعه پردازد ، و سپاه را در ساعتى كه فرمان رسد روانهء اردو نمايد . و سلطان حسين ميرزا فى الحال خندقى فرمود ، و قراول پيش فرستاد . جمعى كه پيش بودند ملاحظهء لشكر كرده خبر آوردند كه هيچ جاى توقف ننموده مانند باد و باران مىرسند . و فى الواقع اگر بديع الزمان ميرزا و شاه بيگ به همان طريق رانده آن شب بمعسكر مىرسيدند ، كار از پيش برده اردو را بر هم مىزدند ، و مهم را حسب مدعاى خود بفيصل مىرسانيدند . اما از انجا كه اقبال و دولت سلطان ميرزا قوى بود ، تائيد نيافته شب در حوالئ اسفراين بخواب ببردند « 3 » . على الصباح كه جنود ظفر اثر مانند نجوم هجوم كرده جوق جوق باردوى ( f . 63 b ) معلى ملحق مىگشتند . بديع الزمان ميرزا و شاه بيگ به همان مظنهء قلت لشكر كه داشتند باردو رسيدند . و به مجرد رسيدن « 4 » از طرفين آواز كوس و نفير و سورن بلند شد ، و بديع الزمان ميرزا و شاه بيگ با سپاهيان يكدل آتش محاربه افروخته كارزار غريب نمودند . آخر الامر پادشاه به تخت روان سوار شده به ميدان « 5 » در

--> ( 1 ) م : تحير و ( 2 ) ح م زياد دارد : هرات ( 3 ) ح : مىرفت ؛ م : رفتند ( 4 ) م ندارد : و به مجرد رسيدن ( 5 ) ف زياد دارد : محاربه