محمد معصوم البكري ( نامى )
81
تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )
اين معنى را مكرر مشاهده نمودند ، سر انقياد و اطاعت بر فرمانبردارى نهاده ديگر پيرامون خلاف نگشتند . و نيكو خدمتئ امير ذو النون بموقع قبول « 1 » افتاد . خاقان منصور سلطان حسين ميرزا زمام رتق و فتق مملكت قندهار و فراه و غور را در قبضهء اقتدار او نهاد ؛ و امير ذو النون در ايالت آن ولايت استقلال گرفته ، و دست تسلط بر ولايت شال و مستونگ و توابع و لواحق آن ( f . 56 a ) نيز يافت ، و اللّه اعلم . گفتار در بيان سلوك مير ذو النون ارغون « 2 » در وادئ اخلاص و يگانگى به بديع الزمان ميرزا چنان كه سابق مذكور شد كه خاقان منصور تربيت مير ذو النون نموده بنوازش طوغ و علم سر افراز ساخته ولايت قندهار و گرم سير و زمين داور به او ارزانى داشتند . بعد از سه چهار سال مير ذوالنون جمعيت خوب بهم رسانيد و مردم هزاره و تكدرى و قبچاق و مغول قندهار را به خود متفق ساخت . چون اين خبر بمسامع جلال عاكفان سدهء سنيهء اقبال خاقان منصور رسيد ، فرمان قضا جريان بطلب مير ذو النون صادر فرمودند ؛ و مومى اليه بى تحاشا و بلا توقف خود را به پايهء سرير خلافت مصير رسانيده پيشكش خوب به نظر اعلى در آورد ، و به شاهزادها و اركان دولت على تفاوت مراتبهم تحف و هداياى لايق گذرانيد ، چنانچه همه مردم زبان به تحسين و اخلاص و دولت خواهئ مير ذوالنون كشودند . با وجود اين پادشاه و الا جاه را اطمينان حاصل نيامد . مير ذوالنون تفرس غريب داشت . از فراست دريافت كه معامله چيست . خود را به ميرزا بديع الزمان وابسته « 3 » در خلا و ملا بملازمت ( f . 56 b ) ميرزا مىرسيد ، و هر روز چيزى غير مكرر به نظر كيميا اثر مىگذرانيد . تا آنكه شبى بميرزا عرض كرد كه من از
--> ( 1 ) م : بموقع ( 2 ) ح افزايد : كه بسرافرازى مشهور بود ( 3 ) ف ندارد : وابسته