عبد الرضا سالار بهزادى

365

بلوچستان در سالهاى 1307 تا 1317 قمرى ( فارسى )

صاحب ثروت كلّى گرديد . . . » و آنگاه با حسرت اضافه مىكند : « . . . ولى نه بنده جنرال بناپارت هستم ، نه بلوچستان ايطالى ! » 551 اردوى علاء الملك روز يكشنبه دهم رمضان 1319 - بيست و دوم دسامبر 1901 به دارزين 552 يك منزلى شهر بم رسيد : « . . . در دارزين حاج اسعد الدوله ، جلال نظام سركردهء سوار نظام 553 و كسان ديگر و ولى خان حاكم بم و نرماشير 554 استقبال آمده بودند . حاج اسعد الدوله از اين نوع آمدن تعجب مىكرد و اظهار يأس مىنمود كه ما بىآذوقه ابدا نمىتوانيم [ در ] مقاصدى كه در نظر است پيش رفته به مراد برسيم . تكليف مىكند كه صلاح در اين است به چاه‌بهار رفته ، بدانيم مطالب انگليسيها چه چيز است و بگوئيم خودتان مىدانيد خشكسالى است به جائى اردو نمىتوان حركت داد و به احدى هم نپرداخته ، بگوئيم سال نو و به همه كار صورت مىدهيم [ كذا ] و به همين طور برگرديم برويم كرمان ، انشاء اللّه سال آينده كه محصول فراوان مىشود دوباره بيائيم بلوچستان . گفتم حالا برويم چاه‌بهار و در آنجا تكاليف مشخص مىشود و نترسيد ، محمل فرستاده و نوشته‌ام از جيرفت غله حمل بكنند و به حضرت مستطاب اتابك اعظم تلگراف كرده‌ام هزار خروار با كشتى از بوشهر به چاه‌بهار گندم حكم بدهند بياورند . من آنقدر غلّه بريزم كه مشترى و خورنده نباشد . يك نگاهى به من كرد چيزى نگفت زيرا كه جمعيت زياد بود ، ولى من هم فهميدم او چرا نگاه كرد و او هم فهميد من چه تشر مىزنم . تا خلوت شد چون آدم ايلاتى است به بىپروا حرف زدن عادت دارد ، زبان ملامت را گشود كه ميرزا على اشرف خان مهندس را هم به اين فلاكت از كرمان بيرون نكرده بودند تا به فرمانفرماى كرمان چه برسد . 555 كجا مىروى و با چه مىروى ؟ كو آذوقه ؟ كو بار بردار ؟ كو تدارك ؟ گفتم تو سركردهء مجرب پير مردى چرا اينقدر در اضطرابى ؟ يقين است از پشت سر همه چيز مىرسد دل قوى دار ، تمام لوازم را همراه دارم باقى همه از عقب مىرسد . گفت توپها كو ؟ گفتم بايد به انار رسيده باشد . 556 اسب و لوازم و توپچى در كرمان منتظر است در بمپور به ما مىرسد . يك اوفى گفت و آهى كشيد ، چيزى نگفت . . . » 557 علاء الملك در بم در منزل حاجى سليمان خان بهجت الدوله كه خودش در سفر زيارت بود منزل مىكند ، و در اين‌باره مىنويسد : « . . . تا رسيديم بم در خانهء بهجت الدوله سليمان خان رئيس فوج [ شوكت ] پدر شوكت الممالك منزل كرديم . خود بهجت الدوله به عتبات مشرف شده ، پسرش شوكت الممالك غلامحسين خان همراه است . ملاحظه داشت به ما منزل بدهد كه من بعد همهء حكام آنجا منزل نمايند ، ولى سبك و سلوك ماها را مىديد ، ماها را در خانهء خودشان راه داد . جاى خوبى است باغ دلگشايى دارد ، نخل خرما جوان و پير متفرق كاشته‌اند . مىگويند نخلها را سرماى شديد شده و سرمازده و از نو سبز شده‌اند . درختهاى مركبات را تماما زده است ، مگر چند اصله باقى است . آب هم دارد » . 558 علاء الملك در دنباله مىنويسد : « . . . بارى بعد از ورود ولى خان را خواستم آمد سياهه داد به قدر چهارصد خروار جو و گندم قرار داد اربابان بدهند بخريم و زودتر حمل بمپور شود و محصل گذاشتم ، ليكن همه اظهار ندارى مىكنند . در موقع مشكلى گير كرده‌ام لابد سه روز در بم توقف كرده مشغول تداركات از هرقبيل شديم . . . » 559 اسعد الدوله كه سال قبل از آن به هنگام حكومت حسام الملك از همراهى ميرزا عبد الرحيم خان وزير شانه خالى كرده و تنها بعنوان گردش و نه با وزير ، بلكه به دنبال او تا كوچه‌گردان رفته بود ، اين‌بار نتوانست خواهش علاء الملك براى همراهى با او را به عذر و بهانه از سر بگذراند و به ناچار همراه با اردوى