عبد الرضا سالار بهزادى

362

بلوچستان در سالهاى 1307 تا 1317 قمرى ( فارسى )

دستگاه حكومتى و شخص حاكم را بيشتر بىاعتبار مىساخت . علاء الملك پنج ماه پس از ورود به كرمان جهت انجام مذاكره با مأمورين دولت انگليس با اردو عازم بلوچستان شد ؛ امّا اردوئى كه به علت عدم وجود پول به اندازهء كافى و در نتيجه عدم امكانات و وسايل لازم براى اردوكشى ، عدم ارسال اسلحه و توپ از تهران ، خشكسالى شديد در منطقه و نيز عدم وجود انضباط در ميان عاملين امور و همراهان به دليل فقدان صلابت و نمايش اقتدار و احشام از سوى حاكم كه از سويى موجب بيم و از سوى ديگر باعث تطميع افراد گردد ، بيشتر موجب از بين رفتن تصور قدرت حكومت گرديد تا اعادهء نظم و ترتيب كه لازمه‌اش ترس از حكومت و از اردوى والى كرمان بود . همانطور كه قبلا نيز اشاره شد مطالعهء سفرنامهء بلوچستان علاء الملك در 1319 و مقايسهء آن با سفرنامه بلوچستان فيروز ميرزا فرمانفرما در 1297 ، بيش از هر مطلب و هر سند ديگرى نمايشگر زوال و انحطاط فاحش قدرت حكومت پس از قتل ناصر الدين شاه در ايران است . در اين سفر كه به منظور مذاكره با همسايگان انگليسى و نيز تأديب و يا حداقل تهديد ياغيان بلوچ صورت گرفته بود ، چنان كه علاء الملك خود مىنويسد ، چندين بار اگر مرحمت اردوى انگليسيها نبود كه از ذخيرهء خود آرد و نخودى جهت مصرف روزانهء اردوى والى كرمان و بلوچستان فرستادند ، سفرهء والى خالى و شكم افراد اردو گرسنه مانده بود ، و معلوم نبود كه سرنوشت اين اردوكشى به كجا مىانجاميد و حاكم با چه حال و روزى - اگر از گرسنگى تلف نمىشد - به كرمان مراجعت مىنمود ! « ايالت جليله » و « اردوى كيوان شكوه » عيد نوروز آن سال را كه مصادف با عيد قربان نيز بود در كمال‌آباد - دهى كه اينك از توابع بخش پشتكوه شهرستان خاش است - بودند . علاء الملك در يادداشتهاى ذيل آن روز مىنويسد : « . . . آذوقه بكلّى تمام است . شب به بهانهء مهتاب چراغ را مبناب صرفه نگذاشتيم روشن نمايد [ كذا ] . از اردوى انگليس قدرى نخود و آرد و غيره فرستاده بودند . نخود را عوض جو به اسبها داديم . . . روغن هم به كلى تمام شده . . . برنج را آب‌پز مىكنند مىخورند . . . » 536 و پنج روز بعد : « . . . بعد از ماندن پنج روز و پنج شب [ در كمال‌آباد ] كه خيلى بىآذوقگى اذيت نمود ، چادرهاى مختصرى كه داشتيم [ باد ] پاره كرده و خواباند به روز فلاكت افتاديم . از اردوى انگليسيها براى اسب و آدمهاى ما نخود و قدرى آرد و غيره انسانيت كردند . . . » 537 سيزدهم ذيحجه در نزديكى قلعهء خاش در دامنهء كوه چشمه نظر اردو اطراق كرده بود . علاء الملك مىنويسد : « . . . مختصر شامى كه عبارت از پاچهء گوشت بز بود خورده خوابيدم . . . بعد از يك ساعت كه بيدار شدم [ بعد از اداى فريضهء صبح ] صداى طلب جيره از همه بلند شد . خداوند سعيد السلطنه 538 را حفظ نمايد ، هركدام را به زبانى به پول دادن و وعدهء مهمانى راه انداخت . . . » 539 از جملهء امدادهاى غيبى كه « ايالت جليله » در اين اردوكشى برمىشمارد يكى آنست كه روزى طوفان وى را از همراهان جدا ساخته و به اردوى شوكت الممالك 540 كه از خدمت جناب والى مرخص شده و با سربازان خود عازم بم بود مىكشاند و در اردوى او ناهار خوبى حاضر بوده و جناب والى بر سفرهء اين صاحب‌منصب خود شكمى از عزا درمىآورد ! 541 مذاكرهء سياسى در چنين شرايطى هنگامى كه يكى از طرفين حاكم و فرمانفرماى كل « مملكت كرمان و بلوچستان » براى زنده ماندن و از گرسنگى نمردن خود و « اردوى كيوان‌شكوهش » محتاج صدقه و « انسانيت كردن نخود و آرد » از طرف مقابل يعنى نمايندهء دولت انگليس باشد كاملا روشن و واضح است كه بر چه ترتيب