عبد الرضا سالار بهزادى

346

بلوچستان در سالهاى 1307 تا 1317 قمرى ( فارسى )

بازماندگان وكيل الملك اول و دوم نيز در پى يافتن قلمروهاى جديد نفوذ و قدرت بوده و مايل بودند كه بم و بلوچستان را نيز از حيطهء نفوذ خاندان بهزادى درآورده و قلمرو جديدى براى يكى از مدعيان قدرت از آل وكيل بگشايند . على الخصوص كه حكومت كوتاه مدت ولى خان - پسر محمد اسمعيل خان وكيل الملك اول و عموى عدل السلطنه - در بم پس از مرگ ابراهيم خان سعد الدوله در 1301 سابقه‌اى نيز براى اين ادعا بوجود آورده بود . عدل السلطنه مىدانست كه در حيات زين العابدين خان اسعد الدوله نمىتواند با وى به رقابت برخيزد ، امّا با توجه به كهولت سن اسعد الدوله مىخواست با كنار بودن وى از مسند حكومت ، در سالهاى آخر عمر ، قدرت ادعاى بازماندگان وى را پس از مرگ او تضعيف نمايد . با توجه به همين مسئله است كه مىتوان عدم دعوت از اسعد الدوله را براى تصدى حكومت بم و بلوچستان از سوى اميرنظام كه خود نيز كسى از خاندان و بستگانش را براى حكومت اين نقاط در نظر نداشت ، نتيجهء اعمال نفوذ عدل السلطنه و ديگر صاحبان نفوذى كه با اسعد الدوله نظر چندان مساعدى نداشتند ، و در كرمان اميرنظام پير را احاطه نموده بودند ، دانست . البته مسئلهء ديگرى كه بايد مدنظر داشت كهولت و سالخوردگى اسعد الدوله است كه در اين زمان قدرت و توان جسمانى براى اقامتهاى طولانى در بلوچستان و اردوكشيهاى طويل المدّت در ميان ريگزارهاى تفتيدهء بلوچستان را ديگر در خود نداشت . رقابت خاندان اسفنديارى ، بازماندگان وكيل الملك با خاندان بهزادى كه از همين اوان آغاز گشت ، بعد از مرگ اسعد الدوله با چند صباحى دست‌به‌دست گشتن حكومت بلوچستان بين سران طايفهء بهزادى از يك سو 492 و ولى خان اسفنديارى از سوى ديگر وارد مرحلهء جدىترى شد . شايد هيچ نوشتهء ديگرى مانند نامه‌اى كه عدل السلطنه - سردار نصرت بعد - در ابتداى قيام رفعت نظام نرماشيرى و « سلاطين عشرهء كرمان » در جريان انقلاب مشروطيت در 1326 به ناظم الاسلام كرمانى در تهران نوشته است ، نتواند پرده از اين رقابت و سعى طرفين دربدر كردن ديگرى از ميدان ، و بدبينيشان نسبت به يكديگر بردارد . دربارهء قيام رفعت نظام كه از اوايل 1326 شروع و با اعدام رفعت نظام و حسين خان رئيس نظميه در 1330 توسط امير اعظم حاكم وقت كرمان به پايان رسيد ، شرحى كمابيش درست و بالنسبه جامع توسط استاد باستانى پاريزى در مقدمهء كتاب پيغمبر دزدان نوشته شده است و چون جريان اين قيام خارج از موضوع بحث ماست ، درينجا اشاره‌اى در حد لزوم براى روشن شدن موضوع بحث ما را كفايت مىنمايد . ميرزا قاسم كه بعدا به رفعت‌نظام ملقب شد از اهالى قريهء نعيم‌آباد نرماشير بود كه خط و ربط خوبى داشت و به همين جهت وى كه خود و پدرش از پرورش يافتگان دستگاه زين العابدين خان اسعد الدوله بودند ، بعدا منشى محمد خان اسعد الدولهء دوّم پسر ارشد زين العابدين خان اسعد الدوله شد ، و چندى نيز منشىگرى مرتضى قلى خان سعد الدولهء دوم را برعهده داشت . ميرزا قاسم خان در دستگاه سران طايفهء بهزادى ارج و قربى يافت و سرانجام بعد از قيام وى و بالا گرفتن كارش برادرزادهء زين العابدين خان اسعد الدوله يعنى بىبى هاجر دختر آقا محمد اسمعيل را به عقد او درآوردند ، هرچند كه اين ازدواج پيش از آنكه به زفافى بينجامد با سركوب شدن قيام و اعدام رفعت‌نظام در بردسير توسط امير اعظم به انتها رسيد . روى همين ملاحظات نيز عليرغم مخالفت رفعت‌نظام با ساير خوانين بمى ، مناسبات وى با محمد خان اسعد الدوله دوّم و على اكبر خان اسعد نظام - سالار اسعد بعدى - پسران زين العابدين خان اسعد الدوله هميشه توأم با احترام فوق العاده بود و در توطئهء قتل