عبد الرضا سالار بهزادى

320

بلوچستان در سالهاى 1307 تا 1317 قمرى ( فارسى )

119 متن يادداشت ضميمه : « در باب حمل غله جهت بذر و غيره به بلوچستان كه به نور چشم مكرم آقاى معزز الدوله حفظ اللّه تعالى نوشته بوديم اگر ممكن بشود به تصويب [ و ] معيت شما مقدارى باربردار از نرماشير فراهم آورده روانه نمايند كه شما در اين عريضجات خود به اين قسم اشتيحاش 432 نموده و عجز [ و ] لابه كرده‌ايد كه به همه جهت بيست نفر شتر داريم ، اگر اين حكم اجرا مىشود آن را هم تقديم نمائيد . هيچ وقت اين جانب ننوشته‌ام كه هركس شتر دارد حكما جنس حمل بلوچستان نمايد ، بلكه نوشته‌ام اسعد الدوله در رياست فوج در اين وقت اگر بتواند از خود و غيره باربردارى فراهم آورده و كرايهء غله را هم گرفته ، جيرهء ابو ابجمعى خود را حمل بلوچستان نمايند كه هم خدمتى به دولت كرده و هم مهربانى به ابو ابجمعى خودش نموده باشد . و هم‌چنين به نور چشم مكرم آقاى معزز الدوله در باب بذر نوشته بودم اگر ممكن است باربردار از هرجا پيدا نموده و كرايه صحيح داده ، غلهء بذر را حمل بلوچستان نمايد . اين مسئله حكمى تحميلى نبوده و اسباب اشتيحاش احدى نشود . البته شما هرقدر مقدور شود در پيشرفت خدمات ديوانى حاضر بوده و خواهيد بود . زياده مطلبى نيست . شهر صفر المظفر سنهء 1316 » . نقش مهر « آصف الدوله » . 120 پاكتى است حاوى يك نامه با مهر آصف الدوله و عنوان پشت پاكت : « بم عمدة الامراء العظام اسعد الدوله حفظ اللّه مطالعه نمايد 2468 غرهء ربيع الاول سنهء 1316 » . متن نامه : « عمدة الامراء العظام اسعد الدوله حفظ اللّه در سنهء ماضيه كه از جانب ايالت جليلهء كرمان به اسد اللّه خان سرتيپ و محمد قاسم خان سرهنگ حكم شده بود با نوكرهاى ابو ابجمعى خود روانهء بلوچستان شوند ، به غفلت و مساهله گذرانيده ، اسباب بىنظمى و اغتشاش بلوچستان را فراهم آورده ، سبب اين‌همه خسارات و ضررها و زحمات حضرات شدند و مسئوليت داشتند . 433 نظر به رعايت و حفظ اموال آنها و ملاحظات چند ، چشم از مؤاخذه مشار اليها پوشيده و به عفو و اغماض گذرانيديم ، و در عوض خلافهاى آنها به مشار اليها مرحمت كرديم . هذه السنه كرارا حكم كرديم كه نوكرهاى خود را زود روانهء بلوچستان كنند كه از براى معتمد السلطان هاشم خان سرتيپ تنگى نوكر نباشد . حالا كه چهار ماه از سال مىگذرد معلوم مىشود كه هنوز حضرات نوكر خود را نفرستاده و تغافل و تكاهل در خدمتگزارى عادى آنها است ، و مبناى آنها بر مساهله و كم خدمتى است و كليتا قابل از براى دارايى اين مناصب نيستند . ما هم بنا به تكليفى كه داشتيم حكم عزل آنها را از درجات سرتيپى و سرهنگى از براى جناب