عبد الرضا سالار بهزادى
248
بلوچستان در سالهاى 1307 تا 1317 قمرى ( فارسى )
جابجايى سريع نيروها براى طرف انگليسى ، جانشينان سعد الدوله از عهدهء مقابله با خواستهاى انگليسى برنيامده و آنچه را كه سعد الدوله به دست آورده بود از دست بدهند . بىشك شاه خاطرهء رفتار گلداسميد بر سر مسئلهء كوهك و خفتى كه از آن رهگذر بر شاه وارد آمده بود و انتقامى را كه سعد الدوله از ژنرال انگليسى كشيده بود هنوز به خاطر داشت . از طرف ديگر دولت انگلستان مواضع خود را در منطقهء تحت سلطهء خود در بلوچستان تقويت نموده بود و گذشته از آن آنچه كه در 1288 خان نشين مستقل كلات خوانده مىشد و انگلستان مجبور بود در اختلافاتش با ايران به عنوان يك دوست بيطرف طرفين ، على الظاهر ، به نظر رسيده و به عنوان حكم مرضى الطرفين سعى در حل اختلافات آنها بكند ، اينك در 1312 رسما مستعمرهء انگلستان به شمار مىرفت و دولت انگليس مىتوانست مستقيما در آنجا اعمال حاكميت نموده و از آنچه كه حقوق و منافع خود در برخورد با دولت ايران مىدانست علنا به دفاع بپردازد . اما در عينحال انگلستان مشكلاتى را كه تا همان دوازده سال قبل ابراهيم خان سعد الدوله براى آن دولت بوجود آورده بود و بلندپروازيها و عقايد وى را در مورد خاك بلوچستان كه تمامى آن را متعلق به ايران مىدانست و از هرفرصتى براى منضم نمودن گوشهاى از آن به قلمرو حكومت خود و حاكميت دولت ايران بهره مىجست فراموش نكرده بود . قدرت يافتن زين العابدين خان كه خويشاوند و داماد ابراهيم خان و جانشين وى در حكومت بلوچستان بوده و الفباى حكومت را نزد او فراگرفته و از پرورش يافتگان وى بود و به ابراهيم خان و نحوهء حكومت او به عنوان الگو و سرمشق خود مىنگريست ، در مرزهاى غربى هند و در منطقهاى كه حدود رسمى مرزهاى آن نامشخص بوده و در واقعيت خط مرزى را قدرت حاكم وقت و تمايلات شخصى و سياسى وى تعيين مىنمود ، از نظر انگلستان چندان مطلوب و خوشايند نبود . قضيهء مير شهداد بلوچ و ياغى شدن وى بر عليه دولت انگلستان و مجروح ساختن سرگرد موير انگليسى و متحصن شدن وى در قلعهء دزك و رفتار زين العابدين خان در آن مورد و فرار دادن وى ( اسناد 15 و 16 و 17 ) نمونهء مسائلى بود كه مىتوانست در ابعادى بزرگتر نگرانى انگليس و حكومت انگليسى هند را در مورد مشكلات آيندهء منطقه و نيز دربارهء خطمشى آيندهء حاكم بلوچستان ايران توجيه نمايد . اعمال نفوذ در دولت ايران و عزل زين العابدين خان نيز هرگاه فرضا عملى مىشد احتمال پيامدهاى ناخوشايندترى را داشت ، كمااينكه در سال 1306 كه نفوذ زين العابدين خان در بلوچستان كمتر از 1312 بود ، ناصر الدوله فرمانفرما روى سابقهء كدورت با خاندان بهزادى و يا فكر محدود ساختن دامنهء نفوذ و قدرتشان ، زين العابدين خان را از حكومت بلوچستان عزل كرده و ابو الفتح خان سرتيپ قزاق ترك را به حكومت آنجا گماشت . نتيجهء اين عمل شورش دامنهدار بلوچستان بود كه بىشك انگشت زين العابدين خان و كسان وى را در آن مىشد مشاهده كرد و قضيهء مير شهداد و طغيان وى از پيامدهاى همان شورش بود كه دامن حكومت انگلستان را گرفت . عموما در اين زمان انگلستان طالب نظم و آرامش و ثبات در منطقهء بلوچستان بود و يكى از واجبترين امور براى تحقق بخشيدن به اين خواسته ، تحديد رسمى مرزهاى بلوچستان بود و در پى دست يافتن به اين مهم ، دولت انگليس تنها خواستار رسمى شدن مرزهاى موجود ولو به قيمت از دست دادن