عبد الرضا سالار بهزادى
217
بلوچستان در سالهاى 1307 تا 1317 قمرى ( فارسى )
15 نامهاى بدون پاكت با خط منشيانه ، با مهر « فرمانفرما » و عبارت « ملاحظه شد » در ظهر نامه ، تاريخ انتهاى نامه ، غرهء محرم 1309 ؛ است و بنابراين متعلق به عبد الحميد ميرزا ناصر الدوله فرمانفرما است . متن نامه به شرح زير است : « مقرب الخاقان زين العابدين خان سرتيپ ، سردار بلوچستان ، حفظ اللّه تعالى ، پاكت عريضجات شما كه بيست و هشتم شهر ذىقعده تاريخ داشت ، در لف پاكت مقرب الخاقان ابراهيم خان سرتيپ حفظ اللّه ، در بيستم ذىحجه و اصل گرديد و به دقت ملاحظه كردم و از مشروح حالات و سلامتى شما و مطالبى كه نوشته بوديد اطلاع و خوشوقتى كامل حاصل آمد . الحمد للّه كه به سلامت مشغول انجام خدمات محوله و انتظام امور مرجوعه بودهايد و مراتب خدمات و زحمات شما كه از روى معقوليت و كفايت و كاردانى مستلزم دولتخواهى و مصلحتانديشى در پيشرفت امور جالق و دزك است بر خاطر اينجانب پنهان و پوشيده نيست و از تدابير حسنه و اهتمامات كافيهء شما كمال رضامندى را دارم . اينكه اظهار داشته بوديد مرقومات و نوشتجات اينجانب كه در بابت كارهاى جالق و دزك و گرفتارى عبد اللّه خان نمك به حرام به شما نوشته و دستور العمل داده بودم ؛ خيلى به موقع به شما رسيد و از براى اينكه هركس با او خيال همراهى داشت ، يا از اهالى و رعيت آن صفحات كه به واسطهء فتنه و فساد و اغواى اين پدرسوخته اطمينان خاطر نداشت ، مفيد افتاد و هركسى تكليف خود را دانست ؛ واضح است كه من به فضل اللّه در جزئى و كلى امور بلوچستان به واسطهء بصيرت كاملى كه دارم هرچه به شما بنويسم عين مصلحت است و از جهت پيشرفت خدمات ديوان ، خارج از صرفهجويى و ملاحظهء مالانديشى و حكمت نيست . در يازدهم اين ماه ذىحجه هم بعد از وصول عريضجات ابراهيم خان سرتيپ كه بيست و پنجم ذىقعده تاريخ پاكت او بود و كاغذ شما را كه به او نوشته بوديد فرستاده بود ، مشروحا به خط خودم آنچه لازم بود به شما نوشتم و نزد سرتيپ فرستادم كه معجلا به شما برساند ؛ و ان شاء اللّه تا به حال به شما رسيده است و تكليف و دستور العمل خودتان را دانستهايد . اگرچه به اقبال بىزوال بندگان اعليحضرت قدر قدرت اقدس همايون شاهنشاهى ارواحنا فداه هميشه شما در انجام خدمات و انتظام امور بلوچستان با هركس طرف بوده با فتح و نصرت توأم و بر اشخاصى كه به دولت و ديوان نمك به حرامى و عصيان و طغيان ورزيدهاند غالب و فايق گرديده ، خصم را به سزاى عمل خودش رساندهايد و حسن خدمات عمدهء شما همواره منظور نظر من بوده و هست ، و روز به روز التفات و محبت اينجانب در حق شما در تزايد است . اما در اين موقع با وجود اينكه عبد اللّه خان وجودش محل اعتنا نيست ، چون اين قسم خيانت و نمك به حرامى نموده و در قلعهء دزك نشسته و در مقابل اردوى دولتى ايستاده و بناى جنگ را گذارده و تفنگ او و چهار نفر پدر سوختهء ديگر كه با او متفق هستند به روى نوكر