عبد الرضا سالار بهزادى

211

بلوچستان در سالهاى 1307 تا 1317 قمرى ( فارسى )

12 نامه‌اى است بدون پاكت با مهر « فرمانفرما » در پشت آن و عبارت « ملاحظه شد » در كنار سجع مهر . نامه با همان خط منشيانهء سند قبلى است . از عنوان مختصر نامهء مشخص است كه اين نامه ضميمهء نامهء ديگرى و احتمالا همان سند نامهء قبلى بوده است . متن نامه به شرح زير است : « خان سرتيپ - اين‌جانب كه اين‌قدر اصرار دارم و به شما تأكيد مىنويسم كه حكما بايد عبد اللّه خان پدرسوخته را يا بكشيد يا زنده به چنگ بياوريد و نگذاريد فرار كند همه‌اش محض پيشرفت كار شماست ، و الا او داخل آدم و محل اعتنا نيست و غير از اين فتنه و فسادى كه اول در ميان رعيت كرد و مردم را به وحشت انداخت و بعد از ترس جانش در قلعهء دزك متحصن شد و با اردوى شما زدوخورد نمود ؛ ديگر كارى از او ساخته نيست ، ليكن به جهت شما در بلوچستان نقص است كه با توپ و سرباز و سوار و جماز سوار اردوكشى نمائيد و برويد پاى قلعهء دزك و با عبد اللّه خان كار شما به جنگ بكشد و او سه چهار نفر از سرباز و نوكر ديوان را بكشد و شما هم چهار نفر از كسان او را بكشيد و آن وقت دست از او برداريد و به خيال اصلاح بيفتيد . اولا اسباب فتور و قصور كار و بىكفايتى شخص شما در انظار است ، ثانيا بعد از مرحوم سعد الدوله 73 اين مطلب ننگ از براى طايفه و كسان شما خواهد شد كه بگويند سرتيپ - سردار بلوچستان - از عهدهء يك نفر عبد اللّه خان برنيامد و از سرباز و نوكر پادشاه به كشتن داد ، آخر هم او را نتوانست بگيرد و بكشد و او را فرار داد . در هر صورت حالا كه كار به اين‌جا كشيده است ، اگر شش ماه ديگر باشد با اردو و جمعيت در جالق و دزك بنشينيد تا مقصود خود را حاصل كنيد . هرگاه تا به حال از بابت سيورسات اردو دست‌تنگى داشته‌ايد حالا كه . . . 74 و وقت ضبط خرماست و در جالق و دزك هرچه خرما بخواهيد ممكن است ، و از خرما گذشته محصولات شتوى و صيفى آن صفحات را كه مثل بمپور ملخ نخورده است ، برفرض كه جنس در آنجا به قدر كفايت اردو نباشد بفرستيد ، از مكرانات جنس خريدارى و حمل نمايند و به مصرف اردوى خود برسانيد ، تا ان شاء اللّه از بابت عبد اللّه خان و كسانش و قلى محمد و بم‌پشت مقاصد خود را حاصل نمائيد و تمام ماليات آن صفحات را هم به حيطهء وصول رسانيده ، با فراغت از انتظام كليهء امور آن صفحات به سلامت ، معاودت به فهرج 75 و بمپور نمائيد . مطلب ديگر از قرارى كه عاليجاه محمد حسين خان وكيل‌باشى نوشته ، مولا داد برادرزن سردار قادربخش و چند نفر ديگر از حضرات ده‌وارى ، 76 كسان مولاداد خان در قلعهء دزك هستند . البته حكما بايد بعد از گرفتن قلعه ، مولاداد را بگيريد و تمام مال او را از دستش بگيريد و خود مولاداد را هم روغن نفت . . . 77 مىزنيد و در حضور زن قادر بخش آتش مىزنيد . باقى كسانش هم هرچه دارند از آنها بگيريد و دست و پاى آنها را ببريد تا عبرت ديگران شود . اگر غير از اين كنيد مورد مؤاخذه 78 سخت خواهيد بود » . سجع مهر پشت نامه : « فرمانفرما » و عبارت « ملاحظه شد » .