عبد الرضا سالار بهزادى
163
بلوچستان در سالهاى 1307 تا 1317 قمرى ( فارسى )
بسيار ارزشمند بوده است ، به فرستادهء او تحويل گردد و خود به هنگامى كه فرستادهاش اين هدايا را به او عرضه مىنمود ، تنها به يادگار كوچكى اكتفا كرده و بقيه را به خود آن شخص وامىگذارد . در اين مورد نيز نمونههايى به نام ذكر شدهاند و در مورد برخى از اين افراد ادعا شده است كه همين عمل ابراهيم خان زندگى آنها را نجات بخشيده است ( اين مطلب را نيز از رواة متعدد بمى و بلوچ شنيدهام . ) در ميان معمرين سرداران بلوچ هنوز هم نام سعد الدوله از سويى به عنوان مظهر قدرت و هيبت و از طرفى به عنوان نمونهء عدل و رأفت برده مىشود و گويا كه هنوز نيز - يكصد و ده سال پس از مرگ او - در بعضى نقاط بلوچستان قسم رايج عوام « به سر سعد الدوله » باقى مانده است كه هرچند اينك تنها يك عادت گفتارى در حال زوال است ، امّا خبر از طرز تفكر اهالى بلوچستان نسبت به او در زمان خودش مىدهد . در اينجا اشاره به نكتهاى ضرورى مىنمايد : اگر در توصيف منش و رفتار و خلق و خوى سعد الدوله و يا هرشخصيت تاريخى ديگرى ، به صفاتى از قبيل « عدل » ، « جود » ، « حسن خلق » ، و « حسن سلوك » ، و امثالهم اشاره مىشود ، اين توصيفها را بايد در قالب زمان مورد بحث سنجيد و شخصيت تاريخى را با معيار ارزشهاى اخلاقى و اجتماعى و فرهنگى و اقتصادى زمان خودش مورد ارزيابى و قضاوت قرار داد . آيا مىتوان عرب عهد جاهليت را به جرم زندهبهگور كردن دختر نوزاد خويش جانى ناميد و يا سلامت روانى و اخلاقى مصرى عهد فراعنه را صرفا به خاطر ازدواج با خواهر خود به زير سئوال برد ؟ سايكس در مورد سعد الدوله مىنويسد : « . . . ابراهيم خان خيلى جدى بود و نسبت به اتباع و زيردستان خود سخت مىگرفت و از بردهفروشى نيز استنكافى نداشت ، ولى كسى كه اتصال بايستى مالياتهاى گزاف و پيشكشهاى سنگين بدهد ، از ارتكاب اين گونه اعمال مغتفر است . . . » 328 در مورد قسمت اول توصيف سايكس از سعد الدوله ، يعنى جدى بودن و سختگيريهايش قبلا اشاره كرديم كه وى در مورد موأخذهء مسئوليت از اتباع خود ، خواه از بستگان نزديك خويش ، خواه از ديگران ، از وضيع و شريف ، شديدا جدى و سختگير بوده است . توجه به حوزهء حكومت وى يعنى بلوچستان لزوم مطلق اين امر را آشكار مىسازد . حكومت بر بلوچستان ، ايالتى كه تازه چند سالى بود تحت تصرف و حاكميت دولت ايران درآمده و هميشه مستعد طغيان و آشوب بوده و رقيبى چون ابرقدرت زمان ، امپراتورى بريتانيا ، با هزار ترفند در آستين كه خدعههايش دربار پترزبورگ را نيز فريفته بود ، به نام و به عنوان خان كلات چشم طمع بر آن سرزمين دوخته بود و اندك غفلتى از سوى حكومت مىتوانست به از دست رفتن آن سرزمين و يا حداقل به طغيانى كه فرونشاندنش محتاج صرف سرمايههاى گزاف مادى و انسانى و خونريزى فراوان بود بينجامد ، چنين شرايطى سختگيريهاى سعد الدوله را در موأخذه مسئوليت از هركسى نه فقط مستحسن ، بلكه لازم و غيرقابل اجتناب مىنماياند . سخن سايكس در مورد سختگيرى ابراهيم خان « نسبت به اتباع و زيردستان خود » ، اگر