عبد الرضا سالار بهزادى

164

بلوچستان در سالهاى 1307 تا 1317 قمرى ( فارسى )

هم در شرايطى ديگر قابل خرده‌گيرى باشد - كه در امر حكومت چنين نيست - از همان مقوله قضاوتهائى است كه گفتيم بايد با توجه به شرايط زمان خودش مورد ارزيابى قرار گيرد . نيز چنين است قسمت ديگر توصيف سايكس از ابراهيم خان كه : « . . . از برده‌فروشى نيز استنكافى نداشت . » و اين گفتهء سايكس ممكن است در نظر خواننده با « عدل و انصافى » كه به سعد الدوله نسبت داده شد مغاير نموده و انتساب اين صفات را به او بىمورد و تحريف واقعيت بنماياند ، امّا در اين مورد بايد گفت ، اولا دربارهء « برده‌فروشى » سعد الدوله به‌جز همين كلام سايكس در هيچ كتاب و نوشته و سند و مدرك ديگرى نشانى نيافتيم . آنچه كه ممكن است اين اشتباه را براى سايكس موجب شده باشد اين واقعيت تاريخى است كه سعد الدوله نيز چون همهء حكام قبل و تا سالها بعد وى نه فقط در بلوچستان ، بلكه در تمام ايران على الخصوص در ايالات ساحلى جنوبى به قبول و گرفتن برده و كنيز و غلام در ازاى بخشى از ماليات قلمرو حكومت خود مبادرت مىورزيد ، چه يكى از تجارتهاى پررونق در تمام سواحل جنوبى ايران از خوزستان ( عربستان آن زمان ) تا مكران و به خصوص بوشهر و يكى از اقلام واردات در اين نواحى برده‌هايى بود كه غالبا با كشتى به اين مناطق آورده مىشدند و اين بردگان بخشى عمده از ثروت و دارايى تجار و ثروتمندان مناطق ساحلى و دست‌اندركاران تجارت برده را تشكيل مىدادند و در نتيجه قسمتى از مالياتى كه به ديوان مىپرداختند به صورت « ماليات انسانى » بود ؛ و حكّام نيز - و سعد الدوله به عنوان حاكم بلوچستان - آن تعداد را كه مورد احتياج و درخواست حكومت كرمان و وابستگان حكومت كرمان و يا اولياى امور در تهران ، بود در ازاى قسمتى از ماليات به كرمان و تهران مىفرستاد و تعدادى را نيز در خدمت خود به كار مىگرفت . اين عمل را نمىتوان « برده‌فروشى » نام نهاد و اگر نامى از اين دست بتوان بر آن نهاد ، عنوان « خريدارى برده » بيشتر مناسب اين عمل است . اين عمل امرى معمول و متداول آن زمان ، نه فقط در بلوچستان ، نه فقط در ايران ، بلكه در قسمت اعظم جهان آن روز بوده است . انگلستان كه خود زمانى همراه با ديگر ممالك اروپايى از دست‌اندركاران بسيار فعال تجارت پرسود برده به شمار رفته و مبدع ابتكاراتى نو در اين حرفهء كهن بود ، از سالهاى 1830 به بعد مبارزه با تجارت برده بخصوص در راههاى دريايى را ابزارى مناسب و فوق العاده مفيد در امر سياست به‌ويژه در حفظ سيادت دريايى خود و به خصوص بسيار مناسب براى نفوذ در خليج فارس و جلوگيرى از رخنه و يا بيرون راندن ناوگانهاى رقباى اروپايى خود در آن حوزه يافته بود ، امّا در همان ايام معاصر با سعد الدوله به هنگامى كه با فشار وارد آوردن بر دولت ايران ، فرمان ممنوعيت « آوردن برده از راه دريا » را از محمد شاه قاجار گرفت و اجازهء تفتيش كشتيها را در خليج فارس به عنوان « اطمينان از اينكه برده براى فروش در آنها نباشد » از اميركبير اخذ نمود ، خود از سويى در آمريكا كه در آتش جنگ داخلى بر سر برده‌دارى و تجارت برده مىسوخت ، كمكهاى پنهانى فراوانى به ايالات جنوبى برده‌داران متعصب مىنمود . در همان حين كه لرد پالمر ستون در پارلمان انگلستان « . . . گفتگوى سخت بر ضد دولت