عبد الرضا سالار بهزادى

150

بلوچستان در سالهاى 1307 تا 1317 قمرى ( فارسى )

اردوى سرتيپ وحشت نموده ، از دو منزلى بشاگرد حركت كرده ، به چهار منزلى كه نزديك ميناب فارس باشد رفته است . فورا جمازه سوار سرتيپ را با احكامى كه لازم بود مراجعت داد . در مرحلهء بشاگرديها نوشته شد تا گروى معتبر از رؤساى آنها نگيرد و به بمپور نفرستد و از هرجهت اطمينان حاصل ننمايد ، حركت نكند و دست برندارد و در همانجا بماند ، اين بنده خود به امور و انتظام بلوچستان مىپردازد و وكالت مىكند . در فقرهء بيك ميرزا مجددا نوشته شد كه پنج منزلى هم باشد با استعداد تمام بر آنها بتازد و آنها را دستگير كرده ، آنچه لازمهء تنبيه است به عمل بياورد و به سزاى اعمالشان برساند . . . » . 290 كاغذ بعدى از سعد الدوله در منزل پانزدهم ، درّه كشكى ، در راه بلوچستان به شاهزاده رسيد : « . . . ورود به اين منزل جمازه سوارى از ابراهيم خان سرتيپ رسيد كه در باب بشاگرديها نوشته كه قرار كار آنها را داده و آن صفحات را منظم ساخته ، مفسدين و متمردين را گرفته گوشمال داده است . نيز شرحى در فقرهء پسران نصر اللّه خان بهارلو اظهار داشته بود و خود بيك ميرزا هم شرحى نوشته است كه از بمپور به طهران ارسال خواهد داشت . فورا جواب سرتيپ را نوشته و جمازّه سوار را مراجعت داد كه گروهى از بشاگرديها بگيرد و حسب الحكم مبارك كه جناب جلالتمآب آقاى مستوفى الممالك 291 به اشعار تلگرافى در باب بيك ميرزا و طايفهء او نوشته بود ، اين بنده نوشت بيك ميرزا و طايفه‌اش را اطمينان داده روانه نمايد و خود سرتيپ پس از فراغت از اين كار به بمپور بيايد كه نواقص امور بلوچستان را به موجب دستور العمل انجام دهد و انشاء اللّه اميدوارم كه بدون مخمصه و قتل و غارت بيك ميرزا و طايفه‌اش بيايند و رفع شرى از فارس و خود اين بنده شده باشد . . . » 292 فيروز ميرزا در اين سفر كه حاكم بلوچستان حضور نداشته است حدود پانزده روز در بمپور براى رسيدگى به امور توقف مىكند و در همين سفر است كه نقشهء تعيين فهرج ( ايرانشهر حاليه ) را كه آب و هوايى به مراتب سالم‌تر از بمپور دارد ، به عنوان كرسىنشين ايالت بلوچستان بجاى بمپور مىكشد كه اين امر در 1301 ه . ق ، در زمان حكومت سلطان عبد الحميد ميرزا ناصر الدوله فرمانفرما پسر فيروز ميرزا كه پس از پدر به حكومت كرمان رسيد ، عملى شد . شاهزاده سپس از طريق رودبار جيرفت عازم مراجعت كرمان مىگردد . در منزل هفتم كه قريهء پنگ 293 است ، مىنويسد : « . . . اين منزل جمازه سوارى از نزد ابراهيم خان سرتيپ رسيد كه از انتظام امور بشاگرد و حكايت بيك ميرزا نوشته بود . نوشتجات او از پسته [ مصطلح زمان براى پست ] ارسال دار الخلافه مىشود . » 294 در بين راه منازل هشتم و نهم ، زه‌كلوت و بشير ، « . . . در بين راه نوكرهاى بلوچ كه همراه ابراهيم خان سرتيپ بودند از تنبيه و نظم بشاگرد فارغ گشته ، مرخص شده دسته‌دسته به منازل و مكان خود مىرفتند . به آحاد و افراد آنها مهربانى نموده و انعامى هم به آنها داده كه شاكر و رضامند رفته باشند . با وجودى كه آذوقهء سه ماه برداشته بودند و پانزده روز هم اين بنده نوشته بود از رودبار برده رسانيده بودند . چون يك ماه زيادتر از مقصود توقف آنجا طول كشيده بود از باب عدم آذوقه و علوفه خيلى سخت به آنها گذشته و