عبد الرضا سالار بهزادى
مقدمه 5
بلوچستان در سالهاى 1307 تا 1317 قمرى ( فارسى )
تقديم به پدرم كه عشق به ايران را به من آموخت و تبارم را به من شناساند و براى شهرناز و دلناز و محمدرضا و غزال و عبد العظيم و آناهيتا و بابك كه از هم اكنون قلبهايشان با عشق به ايران مىطپد . تا تبار خود را بشناسد . پيشگفتار تاريخ و تاريخنويسى ، بخصوص تاريخ جديد و معاصر ايران ، نه فقط در سالهاى اخير از رونقى بيسابقه برخوردار گشته ، بلكه با تحولى بزرگ و اساسى نيز مواجه گرديده كه آن را به عينيت علمى قدمى نزديكتر ساخته است . تا قبل از اين تحول تاريخ در كشور ما « دانش مرده » اى بود در انحصار و بر پايهء محفوظات اساتيدى معدود ، در شرح جنگها و لشكركشيها و به سلطنت رسيدنها و مرگها ، و تاريخ جديد - يعنى تاريخ قاجاريه - نيز ، آنچه كه اجازهء انتشار و بازگويى مىيافت ، قضاوتهاى ثابت و يكنواخت شدهاى بود كه علاوه بر پايهء همان محفوظات دربارهء بعضى از شخصيتهاى تاريخى و حوادث تاريخى به عمل مىآمد براى دانشآموزان و دانشجويان كافى بود با اشاره به سال به سلطنت رسيدن ناصر الدينشاه ، و استبداد وى ، و اقدامش به قتل اميركبير كه شخصيت « مثبت » تاريخ جديد بود ، و به صدارت رسانيدن آقا خان نورى كه نقش مقابل اميركبير را بازى مىكرد و شخصيت « منفى » بود ، و اشاره به قرارداد رژى و نفوذ زياد روسيه و انگليس در ايران ، تمامى دوران پنجاهسالهء سلطنت ناصر الدينشاه را توصيف شده و « حفظ » شده تلقى نمايند و از بابت نمرهء قبولى مطمئن باشند . خارج از محيط درس و مدرسه نيز « تاريخ » بازار سوتوكورى داشت . افسانه سرائى و قصهگوئى حد اعلاى حياتى بود كه در كالبد بيجان تاريخ دميده مىشد و بعضى از مورخين ما تبحرّى در افسانهسازى و قصهگويى پيدا كردند . در مجلات تاريخى و ادبى انتشار گهگاه خاطرات بعضى معمرين دستاندركار وقايع حداكثر نوآورى و انحراف از تاريخ « مرسوم » و حد اعلاى تقرب به تاريخ مستند بشمار مىرفت ، امّا به تدريج بعضى از محققين و اساتيد دقيق تاريخ پى به ارزش ذخاير تاريخى باارزشى كه در دسترسشان بود بردند كه پرتوى نو بر تاريخ جديد اين مملكت مىافكندند ، زواياى تاريك را روشن مىساختند ، تاريخ را از انحصار نام و اعمال معدودى شاهزادگان و صدور و صاحبان عناوين خارج مىكردند ، و مىتوانستند تصويرى بالنسبه دقيق ، نه فقط از اوضاع سياسى در سطوح بالاى مملكت ، بلكه از روال زندگى و اوضاع اقتصادى و اجتماعى شهرها و حتى دهات مملكت را ترسيم نمايند . اين ذخاير تاريخى اسناد و مدارك و نامههايى بودند كه در اكثر خانوادههاى مملكت در گوشهء صندوقخانهها و صندوقها و يخدانهاى قديمى به تدريج طعمهء موشها مىشدند و از بين مىرفتند . با شروع به جمعآورى و انتشار اين اسناد تاريخ جديد ايران تدريجا ابعاد گسترده و جديدى يافت و