عبد الرضا سالار بهزادى

116

بلوچستان در سالهاى 1307 تا 1317 قمرى ( فارسى )

ايران بهايى بس گزاف براى آن پرداخت و آن عزل شاهزاده مراد ميرزا حسام السلطنه از حكومت خراسان و احضار وى به تهران و انتصاب حمزه ميرزا حشمت الدوله به حكومت آن ايالت بود . نتيجهء آن اقدام كه تنها از مخالفت و كينهء قلبى صدراعظم نسبت به سردار بزرگ ايرانى كه هنوز خاطره و نام ميرزا تقى خان اميركبير را عزيز و محترم مىداشت مايه گرفته بود ، شكست خفت‌بار قشون شاهزاده حمزه ميرزا از تراكمهء مرو و آخال و انتزاع دائم و قطعى مرو از خاك ايران بود . حشمت الدوله در 1276 / 1860 با سپاهى جهت تنبيه تراكمه به مرو رفت ، امّا در شهر مرو به علت ترس و ندانم كارى ميرزا محمّد خان قوام الدوله وزير شاهزاده ، 198 تركمنها اردوى دولتى را به محاصره درآوره و در شبيخون به اردوى شاهزاده بسيارى از سپاهيان ايران را كشته و تعداد زياد ديگرى را به اسارت بردند . خود شاهزاده و وزيرش فرارا به مشهد بازگشتند . سرانجام جان شاه از اعمال صدراعظم به لب رسيد و در 1275 در فرمانى به تاريخ بيستم محرم الحرام او و پسرش ميرزا كاظم خان نظام الملك را از همهء مشاغل خود معزول نموده ، و به او نوشت : « . . . در خانهء خودت آسوده باش در نهايت اطمينان و امنيت از جانب ما . . . » 199 مقارن همان ايام مستر مورى نيز از تهران احضار شد و در اواسط 1859 / 1275 سرهنرى رالينسون ( Sir Henry Rawlinson ) كه قبلا نيز در سال آخر سلطنت فتحعلى شاه و اوايل سلطنت محمد شاه مدت پنج سال جزو صاحب‌منصبان نظامى انگليس در ايران بسربرده بود و با خواندن خطوط ميخى كوه بيستون در مجامع علمى نيز شهرتى بسزا كسب كرده بود و به علاوه با مدتى خدمت در افغانستان و در قندهار در جريان به حكومت رسانيدن شجاع الملك در سالهاى 1841 - 1839 به مسايل آسياى مركزى نيز وارد بود از راه پاريس و استانبول به عنوان وزيرمختار جديد انگليس در ايران به تهران آمد . 200 رالينسون در يك سال اقامت خود در تهران محبوبيت زيادى در دربار و محافل پايتخت كسب كرد و توانست با حسن سلوك خود اعتماد و محبت شاه را به خود جلب كند . وى در ماه مه 1860 به دنبال اختلاف عقيده با وزارت خارجهء انگليس ، عليرغم تأسف و ناراحتى شاه و مقامات ايرانى از اين موضوع از تهران احضار شد و مستر چارلز آليسون ، سر چارلز آليسون بعد ( Sir Charles Alison ) به عنوان جانشين وى از لندن به تهران اعزام شد . در اين تاريخ دولت انگليس با اين استدلال كه امور ايران رابطهء نزديك با امور روسيه دارد تصميم گرفت رابطهء با ايران را دوباره مستقيما توسط وزارت خارجهء انگليس از لندن اداره نمايد ؛ امّا رالينسون معتقد بود كه صلاح در آنست امور ايران همچنان از طريق حكومت هندوستان اداره شود ، چه وى نيز همچون اكثر مأمورين انگليسى كه در ايران خدمت كرده بودند ، منجمله سرهارفورد جونز عقيده داشت كه يكى از مهم‌ّترين ابزار كار در ايران اهداء پيشكشى و تعارف - به عبارت صريح‌تر پرداخت رشوه - به مقامات ايرانى در تمام سطوح از شاه و صدراعظم و وزراء گرفته تا دون پايه‌ترين مقامات دولتى است و انجام اين امر و پرداخت اين مخارج تنها از عهدهء حكومت هندوستان به صورت