عبد الرضا سالار بهزادى

107

بلوچستان در سالهاى 1307 تا 1317 قمرى ( فارسى )

پسرانش كه در يك وقتى « مستمرى خوار اين دولت [ ايران ] بودند » براى ادارهء امور هرات مناسب‌ترند تا صيد محمد خان . هرچند كه وزيرمختار تأكيد مىكند كه شخصا « به قدر ذرّه‌اى ميل به كهندل خان ندارد » و از آن طرف كهندل خان را كه قبلا نيز آرزوى تصرف هرات را داشت ، ولى امير اجازهء تجاوز از حدود خود را به او نمىداد به لشكركشى به سوى هرات تشويق و تحريص مىكرد و به دولت ايران رسما نوشت كه براى ايران هيچ حقى در خاك افغان « خواه هرات ، خواه غيره » نمىشناسد ؛ « . . . لهذا اينكه مىگويند كه اگر قندهارى تسلط به هرات بيابد ، يا هراتى به قندهار و يا اينكه دولت ايران از مداخله به اين كار كناره بجويد باعث بدنامى دولت ايران است ، حرفى است بىثبات و مايه » و بعد در مورد رفتار مأمور ايران مقيم در هرات شكايت كرده و مىنويسد : « رفتار سام خان ايلخانى طورى است ، مثل اينكه هرات داخل خاك ايران باشد . » با اشاره به عدم نظم قشون ايران و نابسامانىهاى داخلى ايران ، نصيحت مىكند كه دولت ايران سپاه خود را از راه هرات فراخوانده و دخالتى در كار كهندل خان و هرات نكند ، « چه دور نيست كه نزديك كل افغانستان را به خود بشورانند . . . » شاه پروردهء دست ميرزا تقى خان بود و با آنكه دستش را به خون مربّىاش آلود ، امّا آنچه كه امير در عمق وجودش كاشته بود هنوز زنده بود . جوابى كه شاه در پاسخ به نامهء شيل مىنويسد رنگ و بوى نامه‌هاى امير را دارد . شاه به ميرزا آقا خان مىنويسد تا به وزيرمختار بگويد كه : « . . . قرض ما به دولت خارجه و بىنظمى قشون ما دخل به مطلب ندارد . اگر هم واقعا قشون ما بىنظم باشد لازم نمىآورد كه چشم از شأن دولت و رعاياى سرحدنشين بپوشيم و خراسان را جولانگاه مخالفين قرار دهيم . . . » همان داستان ابتداى سلطنت محمد شاه تكرار شد . اين‌بار هم وزيرمختار - اينك شيل - امير را چون قائم‌مقام محرك اصلى شاه در ادعايش بر هرات تصور كرد و بعد از آنكه موفق شد خون او را نيز چون خون قائم‌مقام به دست شاه بريزد ، دريافت كه حتى پس از مرگ استاد نيز شاه - اين‌بار ناصر الدين شاه - دست از هرات نمىشويد . شاه و حسام السلطنه عزم حفظ هرات را داشتند ، امّا آقا خان اعتماد الدوله حسب الامر شيل بر آن بود كه هرات را براى هميشه از ايران جدا كند . بالاخره با اقدامات صدراعظم به حسام السلطنه دستور داده شد كه به خاك هرات نرود ، اگر كهندل خان به هرات وارد شده ازو پذيرايى شايان به عمل آورد و اگر هم هنوز وارد هرات نشده با او در كمال عزّت و احترام رفتار كرده و سعى كند به زبان خوش او را از ورود به هرات منصرف كند . سرانجام آنچه كه شيل خواستارش بود ، يعنى سند چشم‌پوشى كامل ايران از هرات به دست ميرزا آقا خان نورى اعتماد الدوله و با امضاى او انجام پذيرفت . به موجب « قرارنامهء دولت عليه با شيل صاحب وزيرمختار انگليس در باب هرات » به تاريخ 15 شهر ربيع الاول سال 1269 ، ايران از كلّيهء حقوق و ادعاهاى خود در هرات چشم پوشيده ، قرار شد كه ديگر خطبه و سكه به نام شاه ايران در هرات خوانده و زده نشود ، « يا هرگونه علامتى از علامات رعيتى يا زير حكومت ايران بودن اهالى هرات » ملغى گردد ، ايران مأمور مقيمى در هرات نداشته باشد ،