عبد الرضا سالار بهزادى

95

بلوچستان در سالهاى 1307 تا 1317 قمرى ( فارسى )

كه همانند پدرش مهراب خان داعيهء استقلال داشت و به دولت ايران و حكّام كرمان بىاعتنا بود ، براى سلطهء ايران بر آن منطقه لازم مىنمود - هرچند كه در اين زمان تسلط دولت ايران بر بلوچستان به زحمت به حدود بمپور مىرسيد و اگر گاهى اميرى و سردارى چون حبيب اللّه خان به وراى بمپور لشكر مىكشيد ، نفوذ دولت ايران به همان ايام قشون‌كشى و حضور امير همراه با لشكر خود در آن حدود محدود بود و پس از بازگشت امير و قشونش اثرى از حكومت ايران در آن ديار به جاى نمىماند ، امّا سركوبى محمد على خان نارويى با نفوذ و قدرت وسيعى كه در بلوچستان غربى داشت ، علاوه بر گرفتن زهرچشم از خوانين و سرداران كوچكتر ، دستاويزى نيز براى ادعاى مالكيت ايران بر آن حدود از بلوچستان كه زير نفوذ محمد على خان بود فراهم مىآورد ، چه اينك محمد على خان بايد به نام دولت ايران از مناطق تحت نفوذ خود ماليات مىگرفت و به‌هرحال بايد به نام آن مناطق به دولت ايران ماليات مىپرداخت . اينك كه قدرت محمد على خان با بىرحمى هرچه تمام‌تر توسط امير توپخانه درهم شكسته شده بود و زهر چشمى از سرداران بلوچ گرفته شده بود ، وقت آن بود كه با استمالت از آنها و از محمد على خان ، آنها را به سوى دولت ايران جذب نموده و از انديشهء تجديد قوا و يا اتحاد با خوانين قسمت‌هاى شرقى بلوچستان و سند بر عليه دولت ايران بازدارند . اين وظيفه بر عهدهء عباسقلى خان جوانشير محول گشت تا بلوچها را رهين منّت خود سازد . نتيجهء اين سياست درست همين بود كه همانطور كه قبلا شرح داده شد در سال 1262 كه سردار ابو الحسن خان و سردار محمّد باقر خان برادران آقا خان ، به فتنه‌جويى در بلوچستان ادامه مىدهند ، محمد على خان را كه همين چهار سال قبل در كنار آقا خان و به جانبدارى ازو بر عليه دولت ايران جنگيده بود ، در كنار سپاه دولت ايران و در برابر برادران آقا خان مىبينيم . بعد از ماجراى كابل و قتل عام قشون انگليسى ، حكومت كمپانى خود را مجبور به بازپس فرستادن امير دوستمحمد خان به كابل ديد ، امّا وقايع اين ساليان و اقامت چندساله در هندوستان ديدگاههاى سياسى دوستمحمد خان را تغيير داده و حكومت كمپانى قبل از فرستادن وى به كابل ازو قول معاضدت و همكارى با انگليس را گرفت . امير كهندل خان نيز كه در اين مدت پناهندهء دربار ايران بود و از سوى محمد شاه به حكومت شهر بابك فرستاده شده بود ، با احترام فراوان از سوى عباسقلى خان جوانشير قراباغى حاكم وقت كرمان روانهء قندهار شد . 145 انگليس اساس تفكر دولت و دربار ايران - و يا حداقل گروهى صاحب‌نفوذ در دولت و دربار را - دربارهء مرزهاى جنوب شرقى ايران به خوبى دريافته بود . ايران از آغاز سلطنت قاجاريه مرز طبيعى جنوب شرقى خود را رود سند مىدانست . عباس ميرزا نايب السلطنه در خلال گفتگوهاى دوستانه و خصوصى با مأمورين انگليسى بارها به اين مطلب اشاره كرده بود و محمد شاه نيز بر همين عقيده بود . هرچند كه اين مطلب تنها خيالى موهوم مىنمود ، امّا به هرحال دامنهء و وسعت ادعاى ايران در غرب هندوستان را نشان مىداد و اين بسيار بيش از