عبد الرضا سالار بهزادى

84

بلوچستان در سالهاى 1307 تا 1317 قمرى ( فارسى )

ايلچى روس داد ، و به پطرزبورغ فرستادند . اين‌بار كه به هرات مىآمديم كپيتان ويكوويچ از جانب امپراطور آمد ، به كابل رفت . ما هرگز خبر در كاغذ نوشتن دوستمحمد خان به پطرزبورغ خبر 106 نداشتيم . اينكه من حق خودم را از هرات مىخواهم بگيرم ، اين چه دخلى به روس و انگليس دارد ، كه به حرف روس براى ضرر انگليس بيايم ؟ داستان قونسول در چهل سال ايام پادشاهى خاقان مغفور بود . چرا اينقدر اصرار نداشتند ؟ قشون شاه مرحوم ، يا محمد ولى ميرزا ، حسنعلى ميرزا ، محمد خان نايب ، هرسال به هرات مىآمدند ، چرا انگليسيها حرفى نداشتند ؟ چرا با من اينقدر مىپيچند ؟ ديگر هرزگى انگليسيها از حد گذشت ، به خدا قسم معركه كردند . مكنيل بىاذن ، با وجود نهى درآمدن ، اردو آمدن ، ما را خاطر جمع كرد كه به شهر بروم ، حسب الخواهش شما امر را بگذرانم . 107 رفت ، به كامران 108 سوغات برد ، هشت هزار تومان پول داد . به جهت رفتن او به شهر ، مردم سنگر كه منع كرده بوديم تفنگ نيندازند تا اطمينان مىكنند از شهرى هشت نفر سرباز را زدند . به قندهار ، كابل ، به سيستان ، به هزاره ، به ميمنه ، به اطراف كاغذ نوشت ، چاپار فرستاد كه به سياحت و غيره اردو بيايند ، جنگ كنند . در اردو بازار هرچه مىتوانست جنس مىخريد به قيمت گران كه گرانى و قحطى در اردو پيدا شود . در برگشتن از اردو ، در راه هرچه قافله ديد ترساند كه در اردو مال مىگيرند به جبر . مردم را ترساند ، همه زائر بوده‌اند . به من روبرو گفت : شما از هرات كوچ كنيد ، برگرديد . گفتم چرا ؟ گفت به اين جهت كه تلافى كرديد . گفتم چه تلافى ؟ گفت مردم هراتى را زنهاشان را سرباز . . . اوّل اينكه اين هرگز نشده بود . وانگهى ، اين چه تلافى بود ؟ بارى ، معركه فرمودند . « بادمجان صاحب » 109 در هرات تعليم جنگ در هرقسم به هراتى كرد . اسكندر برنس ايلچى قنبرعلى خان را نگذاشت به كابل برود ، وليچ صاحب 110 در قندهار مشغول خوش‌ذاتى بود . مكنيل مىگفت من ديدم شما با روس رفيقيد ، چنين كردم . و دليل رفاقت اين بود كه شما به راهها نوشتيد ويكوويچ را به سلامت به كابل برسانند . و حال آنكه ويكوويچ در نشابور از ما پيش افتاد ، و اين حضرات انگليسيها مدتها پيشتر كه ما از طهران حركت نكرده بوديم در كابل و قندهار و هرات و باليوز در بغداد و داستان محمره ، مشغول افساد بودند . و اينهمه خلاف ضابطه‌ها را مكنيل درست مىداند و اصرار دارد ، و هيچ عذرخواهى يا ترك اين رفتار نبايد بكند ، و ما كه ندانسته قراول چاپار انگليس را كه رعيت ماست ، ايرانى است ، گرفته - هزار عذرخواهى بايد بكنيم . و بكنيم هم ، صاحب قبول نفرمايند . على خان ياور را فرستادم به عذرخواهى ، راه نداد . جناب حاجى ميرزا آقاسى ، كه به فلك اگر يك قدم بردارد بايد ممنون بشوند ، نوشتم بيايد منزل شما . دلجويى و عذرخواهى قبول نشد كه بايد حاجى خان سرتيپ 111 را معزول كنيد . و حال آنكه حاجى خان بىتقصير است ، و در بين جنگ كه چهار فوج در زير حكم حاجى خان مشغول محاصره ، چطور مقدور بود كه معزول شود ؟ يك ركن