أحمد بن محمد الهمذاني ( ابن الفقيه الهمذاني ) ( مترجم : ح . مسعود )

20

البلدان ( بخش مربوط به ايران ) ( فارسى )

ملك گفت : به زندانشان كنيد . و زندان به كيمياگرى دست زدند . گفتند : اين را ديگر بر كسى آشكار نكنيم . بدين گونه به اندازهء كفايت خويش عمل كردند و نسخه‌هاشان را سوختند . و آن كيميا از دست بشد . يكى از عالمان پارس گويد : خسروان از سواد ، صد و بيست هزار هزار درهم « 1 » ، خراج مىستاندند ، بجز سه « 2 » هزار هزار درهم باجى كه براى خوان خسروان گرفته مىشد . و از فارس چهل هزار هزار درهم مىستاندند و از كرمان شصت هزار هزار درهم . زيرا كرمان سرزمينى پهناور بود ، صد و هشتاد فرسنگ درصد و هشتاد فرسنگ بود ، و همه آبادان . و چندان آبادانى و عمارت داشت كه آب كاريز از مسافت پنج شب راه به آنجا مىآمد . و بدين گونه كرمان درختان و جويها و چشمه‌ساران فراوان داشت . از شيراز تا سيرجان ( سيرگان ) شهر مركزى كرمان شصت و چهار فرسنگ است . كرمان را چهل و پنج منبر كوچك و بزرگ است . از شهرستان‌هاى كرمان است : قفص * 54 ( كوچ - كوفج ) و بارز و مراج و بلوص ( بلوچ ) و جيرفت و آن شهر سيستان است * 55 و سيرجان و ماهان و بم و هرموز و رباط ( رباط سرمقان ) . چنين گويد : در كرمان شهرى است كه آن را دمندان گويند . شهرى بزرگ و پهناور است . و در آن بيشتر [ كانهاى كرمان « 3 » ] ، كانهاى زر و سيم و آهن و مس و نوشادر و روى است . كان آن ( نوشادر * 56 ) در كوهى است كه آن را دنباوند خوانند . كوهى بلند و سر به آسمان افراشته است و سه فرسنگ بلندى دارد . اين كوه نزديك شهرى است كه آن را خواش گويند ، در هفت فرسنگى آن . در دل كوه غارى بزرگ است كه از آن همهمه‌يى و بانگى چون بانگ آب شنيده شود . و از آن بخارى چون دود خيزد و گرداگرد غار و كوه

--> ( 1 ) - در دو قسمت اول : ( صد و بيست هزار هزار و سه هزار هزار ) تميز عدد آورده نشده است . در ترجمه به قرينهء بعد كه تصريح مىكند ، افزوده شد . ( 2 ) - ياقوت : سى . . . ( 3 ) - از نسخهء عكسى ( ورق 95 ، الف )