أحمد بن محمد الهمذاني ( ابن الفقيه الهمذاني ) ( مترجم : ح . مسعود )
255
البلدان ( بخش مربوط به ايران ) ( فارسى )
إِذا جَعَلَهُ ناراً . قالَ آتُونِي أُفْرِغْ عَلَيْهِ قِطْراً . فَمَا اسْطاعُوا أَنْ يَظْهَرُوهُ وَ مَا اسْتَطاعُوا لَهُ نَقْباً . قالَ هذا رَحْمَةٌ مِنْ رَبِّي ، فَإِذا جاءَ وَعْدُ رَبِّي جَعَلَهُ دَكَّاءَ وَ كانَ وَعْدُ رَبِّي حَقًّا . - تا آنكه رسيد به آنجا كه آفتاب فرو شود ، آفتاب را يافت كه در چشمهء گرم فرو شد ، و نزديك آن چشمه مردمانى يافت . ما گفتيم : اى ذو القرنين يا آنكه عذاب كنى ، يا آنكه در ايشان كارى بر دست گيرى ، آن يا آن . ذو القرنين گفت : اما آن كس كه كافرست ، آرى عذاب كنيم ما او را ، آنگه او را با خداوند وى برند تا عذاب كند وى را عذابى سختر و منكرتر . و اما آن كس كه بگرود و خداى را ، جل جلاله ، كار نيك كند ، او راست پاداش نيكويى ، و از كار خويش نيكويى كنيم با او . آنگه بر پى چاره ايستاد و توان جست ، تا آنگه كه به آنجاى رسيد كه آفتاب مىبرآمد ، آفتاب را چنان يافت كه بر مىآمد و بر مىتافت بر گروهى كه ميان ايشان و ميان آفتاب هيچ پوشش نبود . چنان كه اهل مغرب بودند ، در كفر ، و ما دانا به هر چه با اوست و آن اوست و به اوست به آگاهى و دانش خويش . پس آنگه بر پى چاره جستن ايستاد . تا آنگه كه رسيد ميان دو او زار « 1 » آن دو كوه ، جز از آن دو گروه [ كه به مشرق و مغرب يافته بود ] گروهى يافت كه هيچ نكامستندى « 2 » كه سخن هيچ دريافتندى . آن قوم گفتند : اى ذو القرنين اين يأجوج و مأجوج تباهى كنند در زمين ، ترا ضريبهاى سازيم و خراجى نهيم بر آن ، تا ميان ما و ميان ايشان ديوارى سازى . جواب داد ذو القرنين و گفت : آن دسترس و توان كه اللّه تعالى مرا داد ، اين كار را ، آن بهتر از خراج شما ، شما مرا به نيروى تن يارى دهيد ، تا ميان شما و ميان ايشان ديوارى بر هم نهم . مرا خايها آهن و پولاد دهيد ، تا آنگه كه از زمين تا سر كوه هموار كرد راست به خايهء آهن و پولاد برهم ، گفت : دموزنها سازيد برين ديوار و آن را آتش كنيد ، تا آن را آتشى كرد آهن گداختهء سرخ ، گفت : مس گداخته دهيد مرا تا برين ريزم . نمىتوانند كه بر سر ديوار آيند و نمىتوانند آن را بسنبند « 3 » . گفت ذو القرنين : اين ديوار بخشايشى است بر شما از خداوند من ، چون هنگام آيد كه خداوند من خواسته است ، اين ديوار را پست كند و نيست و تباه و خرد ، و آن بوده است در كار خداوند من ، براستى كه خواهد بود » .
--> ( 1 ) - اوزار - افزار و بلندى . برهان . ( 2 ) - كامستن و مشتقات آن در اين كتاب ( تفسير كشف الاسرار ) در ترجمهء « كاد » و مشتقات آن به كار آمده است . كشف ج 5 ، ص 731 - پايصفحه . ( 3 ) - سنبيدن - سفتن ، سوراخ كردن و زير پاى آوردن . برهان .