أحمد بن محمد الهمذاني ( ابن الفقيه الهمذاني ) ( مترجم : ح . مسعود )
220
البلدان ( بخش مربوط به ايران ) ( فارسى )
آن پوستين سازند . و جامهء ابريشمى را نيز گفتهاند . مقدمة الادب : خز جامهء تار و پود ابريشم . نيز : فرهنگ روستايى ، 534 ( 108 ) 59 / 20 : ارمنى - ارمن ( با فتح اول ) بر وزن ارزن ، ولايتى است از كوهستان آذربايجان و زادگاه شيرين مشهور آنجا بوده است ، و ابريشم ارمنى منسوب به آنجاست . اين نام در كتيبهء بيستون ( بغستان ) Armina است . اكنون آن ناحيت را ارمنستان گويند . ( 109 ) 59 / 20 : مرغزى - ضبط اين كلمه در متن با عين ( بى نقطه ) است . در دزى ، مرعز با كسر ميم و عين و تشديد زاى آمده است . و گويد : آن پشم نرم و ريزهء بن پشم گوسپند است . در نسخهء عكسى ( ورق 121 ب ) المزعزا آمده است كه ظاهرا تصحيف است . و اصل آن المرعزاء است . مقدمة الادب گويد : مرعزاء ( با كسر ميم و عين ) و مرعزى ( با كسر ميم و عين و زاى مشدد ) پشم بز . در حاشيهء برهان ( ذيل كلمهء مرغز باغين نقطهدار ، بر وزن مركز ) ، گويد : نام جايى و مقامى است و با ضم ثالث هم آمده ، موضعى است به حدود غور و هرات . حكيم سنائى گفته : ابلهى مرغزى به شهرى هرى * سوى بازار برد لاشه خرى « انجمن آراى ناصرى » « ملحم مرغزى » - تاريخ بيهقى ، چاپ دكتر فياض ص 358 « و شاهسپرغم مرغزى ديوان ناصر خسرو ص 463 » مشهور بوده . مؤلب مجمل التواريخ و القصص ( ص 327 ) مرغزى را در مورد ابو مسلم به معنى مروزى گرفته است . اين نسبت صحيح است زيرا « مرغ » تلفظ لهجهاى نام « مرو » و « مرغزى » نسبتى است در جاى « مروزى » . رك : ماركوارت : شهرستانهاى ايرانشهر ص 45 به نقل از هرن ، و برهان - حاشيه - ذيل مرغز . ( 110 ) 59 / 21 : تارمهها - عبارت متن ( ص 235 ) : . . . و المطارم . اين كلمه در معاجم لغت نيست . دخويه احتمال مىدهد كه تصحيف طارم - طارمة باشد . و آن را معرب تارمه مىگيرد . طارمه قبهاى است كه از چوبهاى نفيس بر افراشته مىشود و انواع حرير و ديبا و ابريشم از درون آن به كار مىرود . رك : ترجمهء رسوم دار الخلافه ، ص 161 . احتمالى بعيد نيز هست كه المطارم ، مصحف المماطر باشد كه آن جمع ممطر ( با فتح يا كسر ميم ) يا ممطره است ، و به معناى چترها ( چترهاى زرين و تزيينى شاهان قديم ) يا نوعى لباس كه دزى مىگويد : به طورى كه اشتقاق كلمه نشان مىدهد لباسى است كه براى حفاظت از باران مىپوشند . قاموس گويد ،