أحمد بن محمد الهمذاني ( ابن الفقيه الهمذاني ) ( مترجم : ح . مسعود )
219
البلدان ( بخش مربوط به ايران ) ( فارسى )
پهلوى آن Simor است . برهان و حاشيه . و فرهنگ اصطلاحات كشاورزى ، ص 303 و 309 و 386 ( 103 ) 59 / 19 : قاقم - با ضم حرف سوم ، پوستى باشد سفيد و بسيار گرم و مردمان اكابر پوشند . عربى آن : قاقوم . فرانسوى آن : hermine و آن نوعى از چارپايان است از تيرهء سموريان . دزى ، ج 2 ، ص 296 و برهان و حاشيه . دزى با استناد به تعريف ابن بطوطه گويد : قاقم سمور سفيد است . رك : فرهنگ البسهء مسلمانان ، 338 . ( 104 ) 59 / 19 : حواصل - جمع حوصلة ( با فتح حاء و صاد ) به معناى چينهدان مرغ ( ژاغر ) . دزى گويد : مقصود از حواصل ، پوست سينه و شكم كركس است با همان پرهاى خرد و نازك آن ، كه از آنها پوستينهايى مىساختهاند سبك و گرم و خوشبو . رك ذيل حصل . در كتاب فقهى « الذكرى » تأليف شهيد اول شمس الدين محمد بن مكى عاملى ، حواصل را به خوارزم نسبت داده است و « الحواصل الخوارزميه » تعبير كرده است . رك : « كتاب الصلاة لباس المصلى . » ( 105 ) 59 / 19 : وشق - با فتح اول و دوم ، جانورى است در تركستان شبيه روباه ، پوست آن را پوستين سازند . حيوانى است بسيار كوچكتر از پلنگ و در رنگ و شكل مانند آن ، و دنبالهء آن كمتر از شبرى . و در تنكابن « پلنگ مول » نامند و در خواص مانند پلنگ و لباس پوست او معين باه و مانع عروض بواسير و موى سوختهء او جهت جراحات مزمنه نافع است . تحفهء حكيم مؤمن ، و برهان و حاشيه . نيز فرهنگ البسهء مسلمانان ، 338 ( 106 ) 59 / 20 : دلق - معرب دله ( با فتح اول و دوم ) ، و آن جانورى است كه آن را قاقم گويند . و گربهء صحرايى را هم گفتهاند . در طبرى نيز dala « نصاب طبرى 355 » رك : برهان و حاشيه . و در فرهنگ روستايى چنين است : دله به فرانسه Martre ، به لاتينى Mustela حيوانى است گوشتخوار با پاهاى كوتاه و پوست نرم و دم بلند پر مو ، قدش 60 - 70 سانتيمتر است . كه ثلث آن را دمش تشكيل مىدهد . رنگش قهوهاى است و يك لكه نارنجى زير گلو دارد . رك : فرهنگ روستايى ، ص 644 نيز رك : همين فرهنگ ص 746 : ( سمور - سمور آبى ) و ص 748 : ( سنجاب ) . نيز در همان فرهنگ : دله حيوان گوشتخوارى است كه به نواحى جنگل مازندران و گيلان اختصاص دارد . ( 107 ) 59 / 20 : خز - با فتح اول و تشديد دوم ( در عربى ) جانورى است معروف كه از پوست