أحمد بن محمد الهمذاني ( ابن الفقيه الهمذاني ) ( مترجم : ح . مسعود )

189

البلدان ( بخش مربوط به ايران ) ( فارسى )

يك معنى داشت و عبارت بود از سرزمين بابل . نيز كشتزارهاى اطراف هر شهر را سواد مىگويند . و سواد بغداد و سواد كوفه و سواد بصره يا سواد شهر ، به طور مطلق ، به اين معنى است . سرزمينها ، ص 26 . و گاه به معناى مطلق زمين سبز و خرم آمده است : « . . . و اندر وى كوه است . . . و سوادهاء خرم » حدود ، ص 155 . نيز رك در وجه تسميهء عراق ، قاموس و لسان و المزهر سيوطى ، ج 1 ، ص 280 . در لسان گويد : اصل آن ايراق بوده و در تعريب عراق شده است . اصمعى گويد : اصل آن اران شهر بوده است . المزهر ج 1 ، ص 280 ( 27 ) 10 / 20 : و كرامت گوهر - عبارت متن : « فان ارضنا وضعت بين الارضين موضع السرة من الجسد في البسطة و الكرم . . . » ( ص 197 ) . ممكن است نيز كرم را در اينجا به معناى بخشندگى زمين گرفت كه همان داشتن آب فراوان و خاك و هواى خوب و دادن محصول بسيار باشد . در كتاب صفة جزيرة العرب همدانى ، تقسيم اقاليم ، از هرمس حكيم نقل شده و بابل اقليم چهارم و در وسط اقاليم فرض شده است . رك : ص 6 ( 28 ) 11 / 8 : به سرزمين ما آورند - در اينجا در عبارت متن ( ص 198 ، ص 4 ) ، دخويه مستشرق فاضل كلمهء « تجلب » را به صيغهء مجهول ضبط كرده و « منافعها » را نايب فاعل گرفته است . در حالى كه با دقت در مجموع عبارت ، ناگزيريم « تجلب » را به معلوم ضبط كرده و « منافعها » را منصوب بدانيم و ما بر اساس همين تركيب جمله را ترجمه كرده‌ايم ( 29 ) 11 / 10 : نخستين كس - رك : مسعودى و طبرى و ايران در زمان ساسانيان و ايران باستان و شاهنامه و غرر اخبار ملوك الفرس و سيرهم و . . ( 30 ) 11 / 19 : حضر - الحضر ، همان « حترا » ى روميان است ، كه ابن سرابيون گويد : رود ثرثار در نيمهء راه بين سنجار « 1 » و محل التقاى آن با رودخانهء دجله ، كه نزديكى تكريت است از آن مىگذرد . و هنوز خرابه‌هاى قصر بزرگ پارت‌ها در آنجا ديده مىشود . ياقوت در اين باره گويد : بانى آن ساطرون « 2 » بود و آن را از تخته سنگهاى

--> ( 1 ) - سنجر ، بدون الف نيز ( 2 ) - در مورد هجوم پارسيان به سرزمين ساطرون ، ابو داود گويد : وارى الموت قد تدلى على الحض * ر على رب اهله الساطرون نسخهء عكسى ( ورق 92 ، آ ) . نيز : ابن اثير ، ج 1 ، ص 387