أحمد بن محمد الهمذاني ( ابن الفقيه الهمذاني ) ( مترجم : ح . مسعود )
190
البلدان ( بخش مربوط به ايران ) ( فارسى )
مربع شكل ساخت . در اين قصر خانههاى بسيار بود كه همه سقفها و درهايى داشتند از سنگ تراشيده . و نقل كنند كه آن شهر شصت برج عظيم داشت و بين هر يك از آن برجها با برج ديگر ، نه برج كوچك بود و مقابل هر برجى قصرى رك : لسترنج ، ص 106 - 107 و مآخذ او : ابن سرابيون 12 - 18 ، اصطخرى 73 - 74 ، ابن حوقل 139 - 148 - 150 ، مقدسى 140 - 141 ، ياقوت ، ج 1 ، 464 - 921 ، ج 2 ، 281 ، ج 3 ، 109 - 158 ، ج 4 ، 962 ، مستوفى 166 - 219 ، ابن بطوطه ، ج 2 ، 141 ، قزوينى ج 2 ، 263 . نيز در نزهه ( ص 266 ) گويد : آب ثرثار از هرماس برمىخيزد و بر حضر گذشته به دجله مىريزد . نيز هتره ، هترا ( Hatra ) شهرى در جنوب غربى موصل كه چند مرتبه روميان بر آن تسلط يافتند . شاپور اول ، پادشاه ساسانى ، آن را فتح كرد . و زلزله آن را خراب و ويران ساخت . فرهنگ فارسى معين ، ج 5 ، ذيل : الخضراء ( 31 ) 11 / 20 : مسكن - در شمال بغداد غربى ، لسترنج ، ص 56 ( 32 ) 12 / 4 : سوق الاهواز - ابتدا نام اهواز ، سوق الاهواز بوده است ، سپس به صورت الاهواز مخفف شده است . ايالت خوزستان از تمامى زمينهاى رسوبى كه رود كارون و شعب متعدد آن ايجاد كردهاند تشكيل مىشود . اعراب رود كارون را - چون از اهواز مىگذشت - دجيل الاهواز مىناميدند ( دجيل - با ضم دال و فتح جيم - صيغهء تصغير ، و به معنى دجلهء كوچك است ) تا با نهر دجيل كه از رود دجله جدا شده و از شمال بغداد مىگذرد اشتباه نشود . كلمهء خوزستان به معنى كشور خوزهاست . و خوز را به صورتهاى « هوز » و « حوز » نيز مىنوشتند . و جمع هوز در زبان عربى اهواز است كه نام كرسى ايالت خوزستان است . اسم دجيل نيز تغيير كرده و اكنون آن را كارون گويند كه - چنان كه گفته مىشود - از كلمهء كوهرنگ مأخوذ است . كوهرنگ نام كوههايى است كه رود كارون از آنجا سر چشمه مىگيرد . لسترنج ، ص 250 - 251 و مآخذ او . در وجه تسميه اهواز ، سخنان ديگرى نيز هست ( 33 ) 12 / 11 : روستا - روستا كه در مقدمة الادب ، رستاى و روسته ضبط شده است ، و در تعريب آن ، رستاق و نيز رزداق گفتهاند ، در استعمالات قديم - كه در ترجمهء متن نيز همان گونه به كار رفته است - به معناى مجموعهء دهكدههاى يك استان است . چنان كه از اين عبارت حدود معلوم مىشود : « و از آنجا بگذرى ناحيتى آيد ، او را روستاء ملحم خوانند » ( ص 121 ) كه به ناحيت تعبير كرده است . و نيز : « نجارا و . . . او را ناحيتى است تا به حدود بدخشان بكشد ، و او را روستابيك خوانند » ( ص 119 ) . صريحتر ،