أحمد بن محمد الهمذاني ( ابن الفقيه الهمذاني ) ( مترجم : ح . مسعود )
101
البلدان ( بخش مربوط به ايران ) ( فارسى )
خبر را به فيروز دادند ، فيروز آن كس را كه اين مژده آورده بود ، چهار هزار درهم بداد و گفت : سپاس خداوند را كه هفت سال مملكت مرا باران نداد و با اين همه يك تن از گرسنگى نمرد . جوانق تا آن روزگار از ماهات بود و ملك مردمى بود با خطر و شأن . ليكن آنان از فيروز خواستند تا آن را به اصفهان بپيوندد . و فيروز بپيوست . پس از آن به آبان روز از فروردين ماه ، باران آمد ، مردم از اين شادمانى كه پس از روزگارى دراز باران بيايد بر يك ديگر آب پاشيدند . اين كار تا امروز چونان آيينى * 173 در ماه و همدان و اصفهان و دينور و آن اطراف ، بر جاى مانده است . در اصفهان رودخانهاى است به نام زر نرود « 1 » ، كه از دهكدهاى به نام بناكان خيزد و روستاهاى اصفهان را آب دهد ، سپس در پايان آن روستاها ، در ريگ رود به كرمان ، در شصت فرسنگى جايى كه در آن فرو رفته است ، بيرون آيد و زمينهاى كرمان را آب دهد ، سپس در درياى شرقى ريزد . از آنجا دانستهاند از كرمان سر در آورد ، كه بر پارهاى چوب نوشتهاند و آن را در آب افكندهاند ، سپس آن چوب از كرمان در آمده است . و اين ابيات صفت آب گواراى اصفهان كند : مرا حسرت هيچ چيز اصفهان نيست جز آب زلال ميگونش . و نسيم صبا و گذرگاههاى پيچان باد و آسمانش كه در هر حال صاف و بى ابر است . اصفهان راست زعفران و انگبين سره و هم اسبانى كه همواره در زير برگستوان ايستادهاند ، يك دست را بالا نگاه داشته . گويند هنگامى كه بليناس رومى ، طلسم كردن آفات اصفهان را بدان سامان مىشد ، به روستايى گذشت كه آب به كشتشان زيان رسانيده بود . آنان
--> ( 1 ) - ما فروخى ، زرين رود . ضبط كرده است و گويد : به معنى رود طلايى و رودخانهء زرين است . رك : محاسن اصفهان ، ص 48