أحمد بن محمد الهمذاني ( ابن الفقيه الهمذاني ) ( مترجم : ح . مسعود )

102

البلدان ( بخش مربوط به ايران ) ( فارسى )

را در دل چاهى طلسمى ساخت تا هر گاه نيازى به آب يافتند آن چاه فراوان آب دهد و همهء زمينهاى ايشان سيراب كند ، و پس از آن ، ماندهء آب به چاه باز گردد و فرونشيند . از آن پس بليناس به درون اصفهان شد ، و دفع حشرات را طلسمى كرد . حشرات كاستن گرفتند . در رود دشت نيز طلسمى ساخت تا آب آنجا در تابستان به زمين فرو رود و مردم از آن بهره‌مند نشوند ، و در زمستان از زمين جوشد و مردم را آزار رساند . اين كار را بدان روى كرد كه مردمانش او را خشمگين كرده بودند . در زير يكى از دروازه‌هاى شهر ، به نام « طهره مردوم » نيز طلسمى ساخت كه هر گاه آن را باز مىكردند ، در مردم و با مىافتاد . در زير درختى ، در يك فرسنگى شهر ، باز طلسمى ساخت كه هر گاه آن درخت را آب مىدادند و دروازه را باز مىكردند ، و با از ميان مىرفت . و طلسمى بد كارى را ساخت و آن بد كارى در آنجا آشكار بود . نيز ترس را در هر يك از راههاى آن طلسمى بساخت . اصفهان را هفت راه است ، و بدين گونه هميشه راههايش ترسناك است . گويند : هيچ بنايى از گچ و آجر ، شكوهمندتر از ايوان كسرى نيست در مداين . هيچ بنايى سنگى ، زيباتر از قصر شيرين نيست . هيچ ستونى شگفت انگيزتر از ستونهاى قصر دزدان نيست . هيچ طاقى دل انگيزتر از طاق شبديز نيست . و هيچ بنايى از خشت و گل ، خوش منظرتر از بناى نمور - روستايى در اصفهان - نيست . و در اين بنا تصويرها و اخبار و پندهاى شگفت‌انگيز است . در اصفهان دهكده‌اى است به نام انبارجى ، مردم آن مهره‌اى دارند زمردفام و در آن رگه‌هايى است به رنگ سفيد و زرد . مردم پندارند كه آن طلسم سرماست . بدين گونه هر گاه در بهاران از آسيب رساندن سرما به كشت و ميوه‌شان بهراسند ، آن مهره را بيرون كنند