أحمد بن محمد الهمذاني ( ابن الفقيه الهمذاني ) ( مترجم : ح . مسعود )

76

البلدان ( بخش مربوط به ايران ) ( فارسى )

را فريشته‌اى همراه بود و نزديك گشتاسب به پيغامبرى او گواهى داد . سپس آن فريشته آتش شد . آتش جمشيد ، كه همان آذر خره است ، در خوارزم بود . انوشيروان آن را به كاريان آورد . چون عرب حكومت يافت و مجوسيان بيم كردند كه آن را خاموش كنند ، دو بخش كردند . بخشى را در كاريان داشتند و بخشى را به فسا بردند . و گفتند : اگر يكى فرو ميرد ديگرى بماند . آذر گشنسب ، آتش كيخسرو در آذربايجان بود . انوشيروان آن را به شيز آورد . آتش زرد هشت به نيشابور بود و جابجا نشد . آن يكى از آتشهاى بزرگ مجوس بود . از آن آتشها كه مجوسيان دربارهء آن غلو كردند . آتش آذر گشنسب فراهان است . متوكلى « 1 » گويد : يكى از مجوسيان كه آن را ديده بود ، مرا حكايت كرد كه چون مزدك بر قباد پيروز شد ، گفت : وظيفه آن است كه تو همهء آتشها را باطل كنى مگر سه آتش اولين را . قباد اين كار بكرد . همچنين آن مجوسى گفت : آتش آذر گشنسب بيرون آمد ، تا در آذربايجان به آذر گشنسب « 2 » رسيد و با آن آميخته گشت . و هر گاه آن را افروختندى ، آتش آذر گشنسب سرخ پيدا و ظاهر گشتى و آتش آذر گشنسب « 2 » سپيد « 3 » . چون مزدك را بكشتند .

--> ( 1 ) - موبدان موبد ، زرادشت بن آذر خوره ، معروف به ابو جعفر محمد المتوكلى . ( 2 ) - ظ : ما گشنسب ( 3 ) - و اين گاهى بود كه پيه در آن مىانداختند . رك : تاريخ قم ص 88 - 89 و نيز رك : نسخهء عكسى ( ورق 129 ، الف ) . در نسخة عكسى در اين مقام ( ورق 131 ، الف ) كه سخن از آتشهاست به مناسبتى گويد : « گويند پادشاهى خواست مردى را عقوبت كند ، بدين گونه او را در شبى بس سرد و برفين در نهرى نگاه داشت . آن مرد از همان درون نهر ، به سو سوى چراغى كه در روستايى مىسوخت ، نگاه مىكرد و پيوسته دو چشم خويش بر آن سو سو دوخته بود و بر نمىداشت ، تا آن چراغ فرو مرد و ديگر سو سويى از روستا نيامد . پس آن مرد در همان لحظه در گذشت . و اين نمونه‌اى است براى تأثير شگفت تلقين ، كه در اين روزگار در روانشناسى نيز نمونه‌هايى براى آن يافته يا آزمون كرده‌اند .