أحمد بن محمد الهمذاني ( ابن الفقيه الهمذاني ) ( مترجم : ح . مسعود )
77
البلدان ( بخش مربوط به ايران ) ( فارسى )
ديگر باره مردم آتشها را به جاهايى خود باز گردانيدند . آتش آذر گشنسب را در آذربايجان نيافتند . پيوسته آن را بجستند و بر اثرش همى رفتند تا معلوم كردند كه به فردجان باز آمده است . و آن آتش پيوسته ، در همان آتشكده بود ، تا سال 282 كه برون تركى ، امير قم ، بدان جا آمد و بر باروى آن منجنيقها و گردونهها گذارد و آن را گشود و بارويش را ويران و آتشكده را زير و زبر كرد و آتش را فرو نشاند و آتشدان را به قم آورد . از آن روز آن آتش از ميان رفت . و زردشت خود ، چون سرد سيرى شهرهايشان بديد ، آنان را گفت كه مبادا از رعايت آتش غافل مانند و ايشان را به پرستش آن امر كرد . گويند : در يكى از روستاهاى همدان ، چشمهء آبى است كه از زمين بجوشد و چون از محل خود برون شود و از چشمه بر آيد ، به سنگ بدل شود . دربارهء شب يمانى نيز گويند آبى است كه از كوهى بلند بچكد ، چون به زير كوه ريزد سنگ شود كه همان شب است . نوشادر نيز چنين است و كانش در كرمان است ، به درهيى در آنجا ، بدين گونه كه هر گاه گرد آيد سنگ شود . منارهء سنب نشان منارهء سنب نشان ( سم نشان - ذات الحوافر ) در همدان است . اين منارهء بزرگى است كه نماى خارجى آن را از سنبهاى گوران « 1 » و ميخهاى آهنين ساختهاند . و آن در روستايى است به نام و نجر ، در دهكدهيى به نام خسفجين « 2 » .
--> ( 1 ) - عبارت متن ( ص 247 س 18 ) . من حوافر حمر الوحش . ليكن در ص 250 س 3 ، « طرد الوحوش » آمده است كه مطلق وحش و بلكه بيشتر جانوران موذى مراد است ، بدين گونه انسب بود كه در اينجا نيز عبارت من حوافر الوحش باشد ، زيرا ظاهرا اختصاص به حمر الوحش ندارد . ( 2 ) - ن ل : خشفجين . ضبط ياقوت و قزوينى ، به نقل دخويه ، اسفجين . نسخهء عكسى نيز ، اسفجين ( ورق 134 ، ب )