كمال الدين حسين بن حسن خوارزمي

مقدمهء كتاب 31

ينبوع الأسرار في نصايح الأبرار ( فارسى )

مىپرورانيده « 1 » و چنان كه ديديم عاقبت به اين آرزو نيز رسيده است . و شايد مقارن همين روزگاران است كه دل از مصاحبت امرا و سلاطين و تقرّب به دربار آنان بركنده « دل و جان و دست و زبان و ساير اعضا و اركان » خود را « مشغول خدمتگارى خواجهء هر دو جهان » و شفيع هر دو سرا ، محمّد مصطفى ( ص ) ساخته است . « 2 » واقعهء هرات و تاريخ واقعهء فراخواندن كمال الدّين خوارزمى را به هرات و وفات مؤلّف ، محاكمهء او را به اتّهام سخنان كفرآميز ، در مندرجات غالب تذكره‌ها خوانديم « 3 » و دريافتيم كه چگونه او را به سبب سرودن غزلى تكفير كردند و به هرات بردند و به محاكمه كشانيدند ، ولى او به قوّت استدلال و با نيروى دانش و بحث و جدال بر مدّعيان خويش فايق آمد و چون نتوانستند او را به فساد عقيده متّهم سازند سرانجام از آن مهلكه خلاص يافت و باز به سلامت به ديار خود بازگشت . اين واقعه نيز در زندگانى كمال الدّين خوارزمى ، بىگمان از آن جمله وقايعى بوده كه نمىتوانسته است از كنار آن به آسانى بگذرد و سكوت اختيار كند و سخنى از آن به زبان قلم نياورد ولى ما در آثار و تأليفات او كه ظاهرا تا سال 835 دوام داشته است هيچ‌گونه تصريح يا اشارتى به اين مطلب نمىبينيم . از طرفى مندرجات و مطالب كتاب مجالس النّفائس را كه كم‌وبيش به زمان او هم نزديك بوده و اين مطلب نيز در آن آمده « 4 » درست و مطابق با واقع يافتيم . بنابراين وقوع چنين واقعه‌اى را در زندگانى او با اعتماد به قول مؤلّف تذكرهء مذكور انكار نمىكنيم خاصّه با افكار و عقايدى كه مؤلّف داشته و محبّتى بيش از حدّ كه به خاندان على و ساير ائمّهء هدى ابراز مىكرده است ، و غزلى را نيز كه قبلا بدان اشاره شده به مطلع : اى در همهء عالم پنهان تو و پيدا تو * هم درد دل عاشق هم اصل مداوا تو اگرچه در ديوان اشعار او نمىبينيم « 5 » ولى شعرى است بلند و دلنشين و رنگ و بويى تمام از ديگر سخنان او دارد .

--> ( 1 ) . ر . ك : ص 10 همان مأخذ . ( 2 ) . مقصد الاقصى ، صفحات اوايل نسخه . ( 3 ) . ر . ك : ص 17 مقدّمهء تذكرهء مجالس النّفائس و تذكره‌هاى ديگر . ( 4 ) . قاضى نور اللّه نيز به محاكمه‌اى در هرات اشاره مىكند . ر . ك : ص . . . شيخ حاجى محمد خبوشانى . ( 5 ) . اين ديوان شامل همهء اشعار و غزلهاى كمال الدّين خوارزمى نيست .