كمال الدين حسين بن حسن خوارزمي

مقدمهء كتاب 15

ينبوع الأسرار في نصايح الأبرار ( فارسى )

سعادت و فلاح مشاهده فرمود ميل به تربيت او نمود . . . » و پس از زمانى كار او بالا گرفت و در حضرت تيمور تقرّبى تمام يافت . . . و در سال 815 ه خاقان سعيد پس از اختلالى كه در خوارزم مشاهده كرد او را به همراه يكى از امراى خود به تسخير آن نواحى فرستاد . حاكم خوارزم كه مرد سفّاك و ستمكار بود ترسيد و گريخت و امير شاه ملك به خوارزم درآمد و اعيان شهر كليدها به دو تسليم كردند و او پس از تنظيم و تمشيت امور آن ناحيت روى به هرات آورد و شرح وقايع را به عرض شاهرخ رسانيد . شاهرخ مقارن اين اوقات فرمان حكومت خوارزم و اطراف آن را تا كنار رود جيحون به دو تفويض كرد و حكومت مملكت خوارزم سالها در تصرّف او و پسرش امير ابراهيم سلطان بود . امير شاه ملك بنا به نقل مورّخان تا سال 829 ه در خوارزم حكومت كرد و در جنگهايى كه شاهرخ در ختا و سمرقند و آذربايجان با دشمنان داشت همراه او بود و با عدّت و عدّت او را يارى مىنمود و همواره مورد اعزاز و احترام و اعتماد شاهرخ قرار داشت و مؤلّف از او با القاب امير كبير ، امير اعظم ، امير صائب تدبير ، والى ولىنعمت ، جناب امارت‌مآبى و نظاير آنها ياد كرده است . صاحب مطلع السّعدين در ضمن وقايع سال 829 همچنين مىنويسد : « 1 » « از جملهء وقايع اين سال وفات مرحوم غياث الدّين شاه ملك بود كه از اين وحشت‌آباد ملال به رحمت‌آباد آخرت انتقال نمود امير كبير و صائب تدبير بود و در زمان حضرت صاحب‌قران به خدمات شايسته ، مقام و منصب عالى يافت . . . و حضرت خاقان سعيد را به حال او نوعى اهتمام بود كه ولايت خوارزم را سيورغال او كرد و او بسى بقاع خير از مدارس و خوانق و مساجد در ممالك محروسه به يادگار گذاشت و املاك خوب و مستغلّات مرغوب وقف فرمود به تخصيص در مشهد مقدّس كه حالا مرقدش آنجاست و در آن ملك حسن معاش به جايى رسانيد كه سركشان آفاق و گردنكشان ولايات ازبك و اطراف دشت قبچاق را ايل و منقاد گردانيد و حضرت خاقان سعيد در ولايت سرخس شنيد كه امير مرحوم شب دوشنبه يازدهم ربيع الاوّل ( سال 829 ) به جوار رحمت حق پيوست و از اين جهت نيك تنگدل و ملول شد ، و خاتون و فرزندش ابراهيم سلطان لباسهاى سياه پوشيده نعش او را به مشهد آوردند و در جوار حضرت امام ، عليه الصّلاة و السّلام ، در

--> ( 1 ) . جزء اول ، ج 2 ، ص 306 .