صائن الدين علي بن محمد تركة
مقدمهء كتاب 42
تمهيد القواعد ( فارسى )
در نفس حقايق وجوديه و تخصيص مرتبهاى بفناء ذاتى و اتصاف مرتبهاى به تجرُّد تام و وقوع مرتبهاى در مقام وجود برزخى و تحقق مرتبهاى در عالم مادَّه ، از اصل حقيقت وجود منبعث مىشود و از امور خارج از ذات حقيقت وجود ، بوجود ملحق و عارض نمىشود ، عروض برخى از احكام بحسب مراتب عقليه ، با اتحاد آن با مقام حاق وجود تنافي ندارد . تنبيه مطلبى كه ذكرِ آن در اين مقام لازم و تعمُّق در آن در توضيح برخى از مشكلات و عويصات در محلِ بحث مدخليَّتى تمام دارد ، آنست كه منكران اصالت و تحقق وجود گفتهاند ، اگر وجود تحقق خارجى داشته باشد ، چون وجود مفهومى واحد است ، بايد كليهء افراد آن داخل در يك امر و حقيقت باشند ، مثلًا اگر فردى از وجود مجرَّد باشد بايد تمام افراد آن مجرَّد ، و اگر فردى مادى باشد ، بايد كافهء افرادِ آن مادى و اگر فردى شديد باشد بايد تمام افراد آن شديد باشد و هكذا . بعضى ديگر گفتهاند ، چون وجود بحسب مفهوم مساوق با وجوب و ضرورت است ، اگر وجود امرى خارجى باشد و مفهوم مصدرى و انتزاعى آن داراى معنون و مصداق ، نيز باشد ، لازم آيد كه كليهء افراد آن واجب بالذات باشند در غير وجود نيز اين مناقشات آمده است ، مثل منكران مثل نورى گفتهاند ، اگر انسان و هر نوع متحصِّل خارجى داراى فرد عقلانى و مثل نورى واقع در عالم عقل باشد لازم آيد كه حقيقت واحد افراد مختلف بشدت و ضعف و تقدُّم و تأخُّر و و عليَّت و معلوليَّت و تجرد و ماديت و برزخ بين اين دو باشد ، در حالتى كه اگر اصل طبيعت انسان اقتضاى تجرُّد عقلانى نمايد بايد تمام افراد آن عقل مجرَّد باشند و گر نه لازم آيد كه يك حقيقت علت و همان حقيقت با حفظ هويت معلول باشد . شيخ اشراق كه خود قائل به مثل نورى است در جوابش