صائن الدين علي بن محمد تركة

مقدمهء كتاب 40

تمهيد القواعد ( فارسى )

همان وجود خلق است ، و چون حقيقت ذات تجافى از مقام خود نمىنمايد ناچار وجود مضاف كه از آن به نسبت تعبير مىشود ، همان اشراق نور الأنوار است كه نسبت آن به حق ، نسبت وجوبى و به عين ثابت ، نسبت امكانى است و نفس وجود كه مضاف است به ماهيت و عين در عقل و در خارج از ماهيت خبرى نيست غير از حدِّ منشأ قيد وجود ، عين تدلّى و نفس ظهور حق است كه به آن ظِلٍّ مَمْدُودٍ اطلاق مىشود . اما ظهور ظل ، توقف دارد به شخص كه ظلّ به آن متصل است و تابع صرف است ، و محلى كه اين سايه در آن قرار مىگيرد ، و نورى كه منشأ امتياز و تشخُّص ظل است ، و اين نور همان اسم حق است كه در ادعيه بعنوان - يا نور - خوانده مىشود و حق باعتبار - اسم اللَّه الظاهر - نور است ، و اگر عوالم وجودى به حق متصل نباشند ، ظل وجود پيدا نمىكند و در ظلمتِ صريح باقى مىماند - اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ - پس ممكن قطع نظر از واجب در ظلمت و عدم أزلي واقع است بلكه نفس ظلمت و عدم است . بحث و تحقيق محققان از حكما كه به تشكيك خاصى در حقيقت مطلقهء وجود قائل شده‌اند ، تفاوت در انحاى وجودات را ناشى از اصل حقيقت وجود مىدانند و كثرات حاصل در وجود نزد اين دانايان معلول اصل حقيقت وجود است ، به اين معنى كه اصل حقيقت در مرتبه‌اى واجب و در مقاماتى ممكن ، در مرتبه‌اى غنى و در مرتبه‌اى ضعيف ، در علت تامَّه شديد و در معلول ضعيف است . غنا و شدَّت و تماميَّت ذاتى اصل وجود و فقر و فناء و معلوليَّت نيز خاصيت وجود است ، وقوع وجود بنحو استقلال در علت و تحقق آن به وصف محتاج در معاليل ذاتى اصل وجود است و ملاك تفاوت و تشكيك خاصيَّت ذاتى هستى است و اصل وجود با حفظ وحدت اطلاقى داراى مراتب متصل