صائن الدين علي بن محمد تركة

مقدمهء كتاب 25

تمهيد القواعد ( فارسى )

دارد اگر چه انتزاع وجود از مطلق وجود ، اعم از حقيقت وجود و نسب و جلوات آن ، به جهت تقييدى محتاج نمىباشد . قيصرى در شرح خود بر فصوص ، فصِّ يوسفى گفته است : ان الوجود من حيث هو هو ، هو اللَّه ، و الوجود الذهني و الخارجي و الأسمائى الذي هو وجود الأعيان الثابتة ظلاله . مرحوم جلوه ، از وجود ظلى وجود امكانى فهميده است و آن را دليل بر قول خود مىداند كه گفت ، مراد عرفا از حقيقت وجود ، حقيقت مقابل مفهوم است كه شامل جميع انحاى وجود از واجبى و ممكنى و جواهر و اعراض مىشود . اين حقيقت صاحب درجات و مراتب واجب است ، از اين جهت كه از سنخ ماهيات نيست ، لذا وجود و وجوب بدون لحاظ جهت تقييدى از حاق ذات مراتب وجودى ، انتزاع مىشود و جميع مراتب به اين اعتبار واجب و حقند ، اگر چه وجود امكانى از باب آن كه متقوِّم به علت است و علت مقوِّمِ آن مىباشد ، توقف بر جهت تعليلى دارد و انتزاع وجود از ذات آن توقف بر ملاحظهء علت مقوم دارد و قطع نظر از علت معلول معدوم و باطل صرف است . صاحب قواعد مؤلّف متن اين شرح « 1 » در مقام بيان إثبات وجود مطلق

--> ( 1 ) رجوع شود به صفحهء 59 ، 60 كتاب حاضر . ذكر اين نكته لازمست كه در كلمات ارباب عرفان از وجود مطلق به طبيعت وجود و از مفهوم حاكى از طبيعت خارجى به طبيعى و در پاره‌اى از موارد آن را با كلي طبيعى مقايسه كرده‌اند ، و گفته‌اند ، به همان اعتبار كه كلي طبيعى موجودست ، طبيعى وجود نيز تحقق دارد ، از اين عبارات نبايد از جميع جهات احكام كلي طبيعى در ماهيات را ، در طبيعى وجود جارى دانست ، مورد مقايسه فقط جهت خارجيّت دو طبيعت است و ان كان بينهما بعد المشرقين لان أحدهما منشأ التشخُّص و الآخر منشأ الإبهام و عدم التعيُّن .