صائن الدين علي بن محمد تركة

مقدمهء كتاب 20

تمهيد القواعد ( فارسى )

و مردود شمرده و تحقق وجود را امرى شبيهِ به بديهيَّات دانسته است ، چون نفس ماهيات از باب آن كه فاقد هستى و تحقق و مبدئيَّت اثر است ملحق بمعدومات مىباشد ، قهراً بايد تحقق اختصاص بوجود داشته باشد ، حكما از براى اين امر متحقق و واقع در خارج و مبدأ آثار ، افراد متعدد ، به اندازه حقايق خارجى دانسته‌اند ولى مؤلف و شارح ، وجود را همان اصل حقيقتِ هستى مىدانند و مطلقا از براى وجود ، افراد قائل نيستند ، افراد از خواص ماهيات كليه است كه وجود و تعيُّن زائد بر ذات آنهاست ، ناچار علت منشأ تكثُّر ماهيات ، علت و مبدأ افراد ماهيت است و از انحاى جعل ، ماهيَّت داراى انحاى وجود مىشود و اصل وجود همان حقيقت وجود است و اين حقيقت نه تعدُّد مىگيرد و نه تكثُّر قبول مىكند و رقايق وجودى انحاى جلوه آن حقيقت‌اند نه افراد آن ماهيت ، لذا در بحث بعد فرمايد : « حقيقته من حيث هي هي ، لا يقبل العدم ، و آن چه بالذات قبول عدم نكند وجود است » چون وجود به خودى خود واحد است و اطلاق و تشخُّص ذاتى وجود است و قبول و حد و خروج از صرافت و محوضت عارض بر وجود است و ذات بىحدّ و عدّ است و شئون وجود همان اصل وجودست مع اضافة ما إلى الأعيان ، و چون اضافهء اعيان بوجود از عوارض و لواحق تحليلي است - نوعى از تحليل - قطع لحاظ از تعيُّنات اعتبارى ، باقى نمىماند مگر اصلِ وجود . در بيان مراد عرفا از وجود من حيث هو و حقيقة الوجود در كلام عرفا اين اصل مهم زياد ديده مىشود ، حقيقة الوجود حق ، يا في ان الوجود هو الحق ، و المطلق فعله ، أو فيضه و المقيَّد اثره . در كلام الهى و مأثورات از اين حقيقت به هو ، تعبير شده است « قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ » لفظ هو ، مقدم بر اسم اللَّه است ، كه به آن ، امُّ الأسماء و اسم اعظم ، اطلاق شده است ، هو ، قهراً ، اشاره است بمقام ذات ، واحديت وجود .