عزيز الدين النسفي ( مترجم : دهشيرى )
96
مجموعه رسائل ( كتاب الإنسان الكامل ) ( فارسى )
( 27 ) اى درويش ! بدانكه به نزديك اين ضعيف آن است كه هر آدمى كه هست از كامل و ناقص يك روح بيش ندارد ؛ امّا آنيك روح مراتب دارد و در هر مرتبه نامى دارد . از اسامى بسيار مردم مىپندارند كه مگر روح هم بسيار است و نه چنين است ؛ روح يكى بيش نيست و جسم يكى بيش نيست ، اما جسم و روح مراتب دارد و در هر مرتبهاى نامى دارد . ( 28 ) اى درويش ! جسم و روح هر دو در ترقى و عروجاند و به مراتب برمىآيند تا به حدّ خود رسند ، اگر آفتى به ايشان نرسد . و چون به حدّ خود رسيدند ، باز هر دو روى در نقصان مىنهند . هر چيز كه در زير فلك قمر است عروجى دارد ، و آن عروج را حدّى و مقدارى معلوم است و نزولى دارد ، و آن نزول را حدّى و مقدارى معلوم است . و در ميان عروج و نزول استوائى دارد و آن استوا را هم حدّى و مقدارى معلوم است . گوئيا صراط خود اين است ؛ و بر اين صراط چندين گاه به بالا مىبايد رفت ، و چندين گاه راست مىبايد رفت ، و چندين گاه به زير مىبايد رفت . و اين صراط بر روى دوزخ كشيده است ، و آن بايست است و بايست دوزخى سخت است 71 و درهاى بسيار دارد . و جملهء خلق را گذر بر اين دوزخ است از نبى و ولى و پادشاه و رعيت و توانگر و درويش و بزرگ و كوچك چيزها كه نبود خواهند كه بود و چيزها كه بود خواهند كه نبود و هر دو دوزخ است . و بعضى كس بر اين صراط خوش و آسان بگذرند از جهت آنكه سخن دانايان قبول كنند و به دنيا مشغول نشوند و حريص و طامع نباشند و ترك بايست كنند و كارهاى دنيا را سهل و آسان برگيرند . و بعضى كس افتانوخيزان بگذرند ، و بعضى كس بهغايت در زحمت باشند و ناخوش و دشوار بگذرند ، از جهت آنكه سخن دانايان قبول نكنند و به دنيا مشغول شوند و به آتش حرص و طمع مىسوزند و به آتش حسد گدازند . و هركه ازين صراط گذشت از دوزخ گذشت و به بهشت رسيد ، همان بهشت كه اوّل در آن بوده است . ( 29 ) هرچند 72 مىخواهيم كه سخن دراز نشود بىاختيار من دراز مىشود . غرض آن بود كه روح يكى بيش نيست و جسم يكى بيش نيست . و اين سخن وقتى بر تو روشن شود كه بدانى كه مبدأ جسم چيست و از چه پيدا آمد و مبدأ روح چيست و از چه پيدا آمد .