عزيز الدين النسفي ( مترجم : دهشيرى )
97
مجموعه رسائل ( كتاب الإنسان الكامل ) ( فارسى )
فصل چهاردهم در بيان آنكه اجسام و ارواح و مواليد چون پيدا آمدند و در بيان آنكه مزاج چيست و چون پيدا آمد ( 30 ) بدانكه خاك و آب و هوا و آتش امّهاتاند و هريكى صورتى دارند و معنى دارند . صورت هريكى ظلمت است و معنى هريكى نور است . صورت هريك را عنصر مىگويند و معنى هريك را طبيعت مىخوانند . پس چهار عنصر و چهار طبيعت باشد . هرگاه كه اين چهار با يكديگر بياميزند ، چنانكه شرط آن است البته ازين ميان چيزى متشابه الاجزا پيدا آيد ، آن مزاج است و مزاج را از امتزاج گرفتهاند . ( 31 ) چون اين مقدمات معلوم كردى و معنى مزاج را دانستى ، اكنون بدانكه چون امّهات بياميزند البته صورت هر چهار آميخته شود و معنى هر چهار هم آميخته شود . از صورت هر چهار چيزى متشابه الاجزا پيدا آيد و آن را جسم گويند و از معنى هر چهار چيزى متشابه الاجزا پيدا آيد و آن را روح مىخوانند . پس مزاج هم در جسم باشد و هم در روح بود ، تا مادام كه امّهات با همديگر نياميخته بودند و مفرد بودند ، عناصر و طبايع مىگفتند و چون با يكديگر بياميختند و مزاج پيدا آمد ، جسم و روح مىخوانند . چون جسم و روح مواليد را دانستى ، اكنون بدانكه اين جسم است كه به مراتب برمىآيد و در هر مرتبهاى نامى مىگيرد : جسم جماد و جسم نبات و جسم حيوان . و اين روح است كه بهمراتب برمىآيد و در هر مرتبهاى نامى مىگيرد : روح جماد و روح نبات و روح حيوان . و انسان يك نوع است از انواع حيوان و روح انسان را 73 به اضافات و اعتبارات به اسامى مختلفه ذكر كردهاند : هرچند داناتر مىشود نام ديگر مىگيرد . ( 32 ) اين است حقيقت مزاج و اين است حقيقت جسم و اين است حقيقت روح كه گفته شد . جسم از عالم ملك است و روح از عالم ملكوت ، جسم از عالم خلق است و روح از عالم امر . چون معلوم شد كه روح يكى بيش نيست ، پس تعريف روح آن باشد كه روح جوهر است كه مكمّل و محرّك جسم است و در مرتبهء نبات بالطبع ، و در مرتبهء حيوان بالاختيار و در مرتبهء انسان بالاختيار و العقل . فصل پانزدهم در بيان نصيحت ( 33 ) 74 اى درويش ! بايد كه بر دنيا و نعمت دنيا دل ننهى و بر حيات و صحّت و مال و