عزيز الدين النسفي ( مترجم : دهشيرى )

95

مجموعه رسائل ( كتاب الإنسان الكامل ) ( فارسى )

آنكه اگر آدمى مستعد را هزار سال عمر باشد و درين هزار سال به تحصيل و تكرار و مجاهدات و اذكار مشغول بود هر روز چيزى داند و چيزى يابد ، كه پيش از آن روز ندانسته باشد و نيافته بود از حكمت ، از جهت آنكه علم و حكمت خداى نهايت ندارد ، و ديگر اهل وحدت مىگويند كه هيچ مقامى شريف‌تر از وجود آدمى نيست تا بعد از مفارقت قالب بازگشت روح آدمى به آن مقام باشد . جمله افراد موجودات در سير و سفرند تا به آدمى رسند . چون به آدمى رسيدند به كمال رسيدند و معراج همه تمام شد . و آدمى هم در سير و سفر است تا به كمال خود رسد چون به كمال خود رسيد معراج آدمى هم تمام شد و ميوهء موجودات به كمال خود رسيد و به نزديك اهل وحدت كمال آدمى وجود ندارد ، از جهت آنكه آدمى به هر كمالى كه برسد نسبت به استعداد وى و نسبت به علم و حكمت خداى هنوز ناقص باشد . پس آدمى را كه كامل گفته مىشود به نسبت گفته مىشود ، و به نزديك اهل شريعت و اهل حكمت كمال وجود دارد . كمال آدمى در چهار چيز است : اقوال نيك ، افعال نيك ، اخلاق نيك و معارف . و مراد از معارف معرفت چهار چيز است . معرفت دنيا ، و معرفت آخرت و معرفت خود و معرفت پروردگار خود . 4 فصل سيزدهم در بيان آنكه يك 70 آدمى چند روح دارد ( 26 ) بدانكه اهل شريعت و اهل حكمت مىگويند كه بعضى از آدميان سه روح دارند ، و اين‌ها ناقصان‌اند ، و بعضى از آدميان چهار روح دارند و اين‌ها مقتصدان‌اند ، و بعضى از آدميان پنج روح دارند و اين‌ها كاملان‌اند ، و اين پنج روح هريك غير يكديگراند ، قالب به مثابه مشكات است . روح نباتى كه در جگر است به مثابهء زجاجه است ، و روح حيوانى كه در دل است به مثابهء فتيله است و روح نفسانى كه در دماغ است به مثابهء روغن است ؛ و اين روغن از غايت لطافت و صفا مىخواست كه اشيا را و حكمت اشيا را كما هى بداند و ببيند بيش از آنكه نار به وى پيوندد : « يَكادُ زَيْتُها يُضِيءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ » . پس اين روغن نور باشد و چون نار كه روح انسانى است به روغن پيوست « نُورٌ عَلى نُورٍ » باشد و چون نور اللّه به روح انسانى پيوست نور نور نور شد : « يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ » .