عزيز الدين النسفي ( مترجم : دهشيرى )

92

مجموعه رسائل ( كتاب الإنسان الكامل ) ( فارسى )

و ظلمت از جهتى وقايهء نور است . هر دو با يكديگراند و با يكديگر بوده‌اند و با يكديگر خواهند بود ، اما نور با ظلمت در اول همچنان است كه روغن با شير ، لاجرم صفات نور ظاهر نيستند ، مىبايد كه نور با ظلمت چنان شود كه مصباح در مشكات تا صفات نور ظاهر شوند . چون به مراتب برمىآيد و كاركنان هر يك كار خود تمام مىكنند و به دماغ مىرسد چنان مىشود كه مصباح در مشكات و حقيقت آدمى اين مصباح است . و اين مصباح است كه مرتبهء ديگر عروج مىكند بعد از آنكه به دماغ مىرسد . اما تا مادام 65 كه به دماغ نرسيده است عروج وى هم از روى صورت است و هم از روى معنى . چون به دماغ رسيد عروج وى از روى معنى است نه از روى صورت ؛ يعنى عروج او آن است كه صافىتر مىشود و صفات وى بيشتر ظاهر مىشود . ( 18 ) اى درويش ! اين مصباح همه كس دارد ، امّا از آن بعضى ضعيف و مكرّر است ؛ اين مصباح را قوى و صافى مىبايد گردانيد كه علم اوّلين و آخرين در ذات اين مصباح مكنون است تا ظاهر گردد . هرچند اين مصباح قوىتر و صافىتر مىشود علم و حكمت كه در ذات او مكنون است ظاهرتر مىگردد . و قوّت او به دو چيز است ، روزى يك نوبت خوردن ، و آن يك نوبت چيز خوردن چيزى صالح خوردن و چيزى صالح آن باشد كه از وى خون لطيف بسيار تولّد كند . و صفاى وى به چهار چيز است ، كم خوردن و كم گفتن و كم‌خفتن و عزلت . ( 19 ) اى درويش ! اين فصل از اوّل تا به آخر بيان سلوك اهل هند است . سخن دراز شد و از مقصود دور افتاديم ، غرض ما بيان ارواح بود ، آمديم به سخن شما كه اين سخنان كه درين فصل گفته شد لقمه‌اى است كه لايق حوصلهء شما نيست . 66 فصل يازدهم در بيان آنكه روح چيست ( 20 ) بدانكه روح نباتى جوهر است و مكمّل و محرّك جسم است بالطبع ، و روح حيوانى جوهر است و مكمّل و محرّك جسم است بالاختيار ، و روح انسانى جوهر بسيط است و مكمّل و محرّك جسم است بالاختيار و العقل . و اگر اين عبارت را فهم نمىكنى به عبارت ديگر بگويم . بدانكه روح حيوانى مدرك جزئيات است و روح انسانى مدرك جزئيات و كليات ، و روح حيوانى دريابندهء نفع و ضرّ است و روح انسانى دريابندهء نفع و