عزيز الدين النسفي ( مترجم : دهشيرى )

31

مجموعه رسائل ( كتاب الإنسان الكامل ) ( فارسى )

نسفى ديگر در اين باب سخنى بر زبان نياورد . بارى آنچه شيخ گفت با يقين و بدون هيچ ترديد بيان كرده و اقوال خويش را بر پايهء تجربه و سلوك بنياد نهاده است . تنها جمعى از اشخاص دچار ترديد شدند و پنداشتند كه پيشگويىها قابل تطبيق بر احوال خودشان است . نسفى گفت كه او خود در خراسان ، فارس و كرمان چنين كسانى را ديده است ( ايضا ، ص 320 ) . يگانه اشارتى كه اين تذكّر مقصد به مناسبات بين ولايت و امامت دارد در اين حقيقت مندرج است كه صاحب الزّمان را ولىّ كامل ذكر مىكند ، و بر اين مسئله تأكيد مىورزد كه وى مظهر عنصر اوّل است ، و اين همان مشربى است كه محتواى شيعى و حتى اسماعيلىاش مسلّم و مبرهن مىباشد . از جانب ديگر ، اين امر امكان مىدهد كه نتيجه بگيريم كه جوهرهء عقيدت مندرج در دو صورت رسالهء هفدهم كه موضوع آن صراحتا بحث در باب عنصر اوّل است نيز بايد به حمويه برسد . رساله در باب نبوّت و ولايت ، برعكس ، جهت تكوينى مسئله را متذكّر نمىگردد . در مقابل ، آن را در چشم‌انداز شيعى اثناعشرى مقام مىدهد . به زعم سعد الدّين ، در اديان سالفه و سابقه - در سابق پنج دين وجود داشته است - ولىّ وجود نداشته است و اسم ولىّ مذكور نبوده است . اگر چه هر كدام از آن اديان تنها يك پيغمبر اولوالعزم داشته است ( صاحب شريعت ) ، چندين پيغمبر ( نبىّ ) در طىّ هر كدام از آن اديان ظهور كرده‌اند . اين پيغمبران خلق را به دين و پيغمبر اولوالعزم دعوت مىكردند و احكام او را به كار مىبستند . چون كار به محمد ( ص ) رسيد ، فرمود كه بعد از من پيغمبرى نخواهد بود . بعد از من كسانى كه پيرو من باشند و مقرّب خدا باشند ، نام ايشان اولياء است . اين اولياى خلق را به دين من دعوت كنند . اسم ولى در دين محمد ( ص ) پيدا آمد . خداى تعالى دوازده كس از امّت محمّد ( ص ) برگزيد و مقرّب خود گردانيد ، و به ولايت خود مخصوص كرد و ايشان را نايبان حضرت محمد ( ص ) گردانيد كه « العلماء ورثة الانبياء » . در حق اين دوازده كس فرمود : « علماء امّتى كأنبياء بنى اسرائيل » ، به نزديك شيخ ولىّ در امّت محمد ( ص ) همين دوازده كس بيش نيستند ، و ولىّ آخرين كه ولىّ دوازدهم باشد خاتم اولياء است و مهدى و صاحب الزّمان نام اوست . ( متن ، صص 319 - 320 ) بارى در فصل قبل ( متن ، ص 317 ) ، نسفى سلسله مراتب انبياء را آن‌چنان كه عامّهء صوفيان درك مىكنند ، بيان كرده است : 356 تن منقسم به شش طبقه ، با يك قطب در رأس آنان . رابطه بين اين دو ساختار چيست ؟ سعد الدّين پاسخ مىدهد كه 356 تن مورد بحث اولياء نيستند بلكه ابدال هستند . نسفى بر آن است كه حق با اوست ، چرا كه آنان عهده‌دار تربيت ابناى بشر نمىباشند ( متن ، صص 320 - 321 ) . بارى وى پيش‌تر متذكر گرديده است كه اولياء ( به معنى صوفيان )