عزيز الدين النسفي ( مترجم : دهشيرى )

132

مجموعه رسائل ( كتاب الإنسان الكامل ) ( فارسى )

سوم را در شهر كرمان جمع كردم ، و رساله چهارم را در شهر شيراز بر سر تربت شيخ المشايخ ابو عبد اللّه خفيف - قدّس اللّه روحه العزيز - در سنهء ثمانين و ستمائة جمع كردم . فصل پنجم در بيان نصيحت ( 25 ) اى درويش ! اين بيچاره در عالم سفر بسيار كرد ، و نيز بزرگان بسيار دريافت از علما و حكما و مشايخ ، و در خدمت هريكى مدّت‌ها مديد بودم ، و هرچه فرمودند كردم از تحصيل و تكرار ، و از مجاهدات و اذكار ، و فوائد بسيار از ايشان به من رسيد ، و چشم اندرون من به ملك و ملكوت و جبروت گشاده شد ، و ميدان فكر من فراخ گشت ، و علما را كه فنون علم داشتند ، دوست گرفتم . ( 26 ) اى درويش ! هركه يك فن علم دارد ، ميدان فكر وى تنگ است ، و علما را كه فنون علم دارند دشمن مىدارد . و هركه از فنون علم بانصيب است ، ميدان فكر وى فراخ است ، و علما را كه فنون علوم دارند دوست مىدارد . و از سخنان ايشان آنچه زبده و خلاصه بود ، جمع كردم . رسالهء چهارم زبده و خلاصهء سخن حكماست در بيان مبدأ و معاد ، و رسالهء سوم زبده و خلاصهء سخن علماست در بيان نزول و عروج روح انسانى ، و رسالهء دوم زبده و خلاصهء سخن مشايخ است در بيان توحيد ، و رسالهء اوّل سخن اين بيچاره است در بيان معرفت انسان ، هركه اين چهار رساله را به تحقيق بداند ، و 114 مستحضر شود از كتب بسيار مستغنى گردد ، و چشم اندرون وى به ملك و ملكوت و جبروت گشاده شود ، و ميدان فكر وى فراخ گردد ، و آنچه مقصود روندگان و مطلوب طالبان است ، بيابد . ( 27 ) اى درويش ! دربند آن مباش كه علم و حكمت بسيار خوانى و خود را عالم و حكيم نام نهى ، و دربند آن مباش كه طاعت و عبادت بسيار كنى و خود را عابد و شيخ نام كنى ، كه اين‌ها همه بلا و عذاب سخت است . از علم و حكمت به‌قدر ضرورت كفايت كن ، و آنچه نافع است به دست آر و از طاعت و عبادت به‌قدر ضرورت بسنده كن ، و آنچه ما لا بد است به‌جاى آر . و دربند آن باش كه بعد از شناخت خداى طهارت نفس حاصل كنى ، و بىآزار و راحت رسان شوى ، كه نجات آدمى درين است .