فريد الدين العطار النيسابوري

4

تذكره الأولياء ( فارسى )

مبالغتى تمام داشت و با يوسف اسباط صحبت داشته بود . در اصل كوفى بود و در انطاكيّه نشستى . و مذهب سفيان [ بن سعيد ] ثورى داشت در فقه و معاملت و حقيقت ، و اصحاب او را ديده بود ، و كلماتى رفيع داشت . فتح موصلى گويد كه : اوّل كه او را ديدم ، مرا گفت : « يا خراسانى ! اعضاء چهار بيش نيست : چشم و زبان و دل و هوا . به چشم در جايى منگر كه نشايد ، و به زبان چيزى مگو كه خداى - تعالى - در دل [ تو ] به خلاف آن داند و دل نگاه دار از خيانت و كبر بر مسلمانان ، و هوا نگه دار در سر و هيچ مگوى . اگر اين چهار بدين صفت نباشد ، خاكستر بر سر مىبايد كرد . كه در آن شقاوت تو بود » . و گفت : « خداوند - تعالى - دل‌ها را موضع ذكر آفريد . چون با نفس صحبت داشتند ، موضع شهوت شد ، و شهوات از دل بيرون نرود مگر از خوفى بىقراركننده يا شوقى بىآرام‌كننده » . و گفت : « هر كه خواهد كه در زندگانى خويش زنده باشد ، گو : دل را بستهء طمع مدار تا از كلّ آزاد شوى » . و گفت : « اندوه مدار مگر از براى چيزى كه فردا تو را از آن مضرّت بود ، و شاد مباش الّا به چيزى كه فردا تو را شاد كند » . و گفت : « رميده‌ترين بندگان خداى آن بود كه به دل وحشىتر بود . اگر ايشان را انسى بود با خداى - تعالى - همه چيز را با ايشان انس بود » . و گفت : « نافع‌ترين خوفها آن بود كه تو را از معصيت بازدارد » . و گفت : « نافع‌ترين اميدها آن بود كه كار بر تو آسان گرداند » . و گفت : « هر كه باطل بسيار شنود ، حلاوت طاعت از دل او برود » . و گفت : « نافع‌ترين خوف آن بود كه اندوه تو را دايم گرداند بر آنچه فوت شده است از عمر در غفلت ، و فكرت را لازم تو گرداند در بقيّت عمر تو » . و گفت : « رجا سه گونه است : مردى بود كه نيكى كند و اميد دارد كه قبول كنند ، و يكى بود كه زشتى كند و توبه كند و اميد دارد كه خداى - تعالى - او را بيامرزد . و يكى رجاء كاذب بود كه پيوسته گناه مىكند و اميد مىدارد كه خداى تعالى او را بيامرزد و هر كه بدكردار بود ، خوف او بايد