فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )
31
چهارده رساله ( فارسى )
خداى را بعقل بدانيم و امام الائمة در حق ما عقل است كه بواسطه عقل نبوّت بنى و امامت امام دانسته شود . اما آن طايفه دوم كه ايشان طلب معرفت كردند به سكون ايشان آنانند كه بر در حجرهء دل ساكن شدند و هر چه ما سوى اللّه بود از دل بيرون كردند تا درون دل ايشان از همه خواطر خالى ماند نه به آسمان التفات ماند نه به زمين نه ببهشت و نه بدوزخ نه بارواح نه باجسام نه بماضى نه بمستقبل همه نفى شد مگر هستى او و طلب او و مطلوب او و آن سه چيز بود طالب و طلب و مطلوب پس چون بدين مقام رسيدند و در نگريستند زنّار ترسائى ثالث ثلثه بر ميان وجود خود ديدند از سرادقات عزّت خطاب و لا تقولوا ثلثة شنيدند پس چندانى ديدهء عقل در برابر مطلوب بداشتند كه طلب در آن طلب فانى شد و طالب در آن طلب نيست كشت چون آن هر دو زايل شد فرد مطلق ماند از اينست كه حسين منصور گفت . الوجد يطرب من فى الوجد راحته * و الوجد عند وجود الحق مفقود قد كان يطربنى وجدى فغيبنى * عن رؤية الوجد من فى الوجد مفقود و يكى از پيران ميگويد . زان مىخوردم كه روح پيمانه اوست * ز آن مست شدم كه عقل ديوانه اوست دودى به من آمد آتشى در من زد * ز آن شمع كه آفتاب پروانهء اوست لمعان ينبوع نور اعظم جلال اقدس حق از مشرق أ فمن شرح الله چون طالع شود نه حس ماند نه خيال نه وهم نه عقل نه طلب نه طالب نه مطلوب موجود ماند و او بود كه موجود بود و از اين مقام تا چاشنى نكنى نجوئى و كلّ ميسّر لما خلق له « 1 »
--> ( 1 ) - عرفا سفر نفس را به سفر شخص تشبيه كرده و گفتهاند چنان كه يك فرد كه مسافرت مىكند و از مبدء به مقصد ميرسد منازل و مراحلى دارد كه بايد بپيمايد و در اين باب كتابها نوشته و هر منزلى را نامى گذاشتهاند معروفترين كتاب درين باب منازل السائرين عبد اللّه هر وى معروف بخواجه انصارى است نخستين منزل درين سفر وادى برق است كه خواجه شيراز نيز به اين سفر و منزل اولين نظر داشته كه گفته است . بقيه حاشيه در صفحه بعد