فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )
28
چهارده رساله ( فارسى )
بسيار مىكند چنان كه مردى در كشتى نشسته است بلب دريا مينگرد كشتى متحرّك را ساكن مىبيند « 1 » . و لب درياى ساكن را متحرّك و همچنين در سمع و ذوق و لمس غلطهاى بسيار افتد و تنبيهكننده صواب و خطا درين حسها عقل است پس عقل را حاكم به حق يافتيم و معين صدق پس او را پيشرو خود گردانيديم و بيشترى از عقلاء عالم بر اين قول بودند و دليل آوردند بر صحّت آن قول كه هر چيز را كه پيشرو گردانيديم تا آن چيز را نشناسيم او را پيش رو خود نتوانيم كرد و آن شناختن يا از راه حس بود يا از راه عقل
--> ( 1 ) - مصنّف در ( المحصّل ) نيز همين سخن را گفته و همان مثالها آورده و جمعى از - بزرگان هم دچار اين اشتباه شدهاند نه اين بدعت من آوردم بعالم در مقام بيان خطاى حس گويند تابش آفتاب در صحرا و بيابان قسمتى از خشكى را آب جلوه ميدهد و سراب موج مىزند يا چوب مستقيم در آب گچ و به صورت اعوجاج ديده مىشود يا شعلهء جواله دايرهء آتشين جلوه مىكند محققين همه را خطاى نفس دانند زيرا در حس مشترك اين صور مشاهد و مشهودند اين خطا از باصره نيست بلكه از عجلهء در حكم است سر آب را آب دانستن و چوب راست را كج ديدن و از اينرو قرآن مجيد فرمايد ثُمَّ ارْجِعِ الْبَصَرَ كَرَّتَيْنِ تجديد نظر بايد كرد و دوباره بايد ديد كه نظرة الاولى نظرة الحمقاست . خواجه نصير الدين طوسى ره در نقد المحصل انتقاد مفصل فرمود كه ديدن و دانستن آن براى دانشجو و محصل حايز اهميت است چه آنكه دانشمندان براى رفع اين نقص و جبران اين كسر خطاى نفس قانون مناظر و مرا يار ؟ ؟ ! نصب و جعل كردند تا جلو اين خطاى شخص را بگيرند مكرر اتفاق مىافتد محسوس و مبصر را مىبيند و چون توجه نفس نيست ملتفت نميشود يا گوش صدا را ميشنود و التفات بمسموع ندارد النفس فى وحدتها كل القوى نفس بايد توجه كند تا واقعبينى و حقيقتجوئى كند و گرنه اشتباه مىكند و شخص را بخطا مىافكند بشر بايد از مجراى بديهيّات و اوليّات بعلم برسد يا از راه محسوسات يا از تجربيّات علومى كه امروز مورد استفاده است علوم تجربى است تنها علوم اوليه و بديهيه بر آنها تقدم دارد زيرا قضاياى بديهى و اوليات قضايائى است كه موضوع و محمول آن بديهى است چه وقتى كه انسان موضوع را دانسته و محمول را شناخته نسبت بين موضوع و محمول را فهميده باشد تصديق حتمى است و نيازى به استدلال و برهان نيست فى المثل الكل اعظم من الجزء دليل نخواهد