فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )

29

چهارده رساله ( فارسى )

اگر از راه حس بود و ما پيدا كرديم كه حس در فرمان عقل است پس آنچه در تصرّف عقل بود اولاتر بود كه در تصرّف حسّ و اگر او را از راه عقل دريابيم پس حاكم نخستين و متصرّف اول عقل بود پس معلوم شد كه پيشرو آدمى عقل آدمى است زيرا كه هرچه جز عقل است بيگانه است و بيگانه هرگز آشنا نشود مگر بتوسط آشنائى اما عقل آشنائيست كه از اول كار خود آشنا بوده است پس او را بمتوسّطى ديگر حاجت نيفتد اينست حاصل سخن ارباب عقول لكن خصمان ايشان بر ايشان اشكال گفتند كه ميدانيم كه عقل بچيزهاى بسيار حكم كند پس حكم كردن عقل يا همه صواب بود يا همه خطايا بعضى صواب بود و بعضى خطا اگر همه صواب بود بايد كه همه مذهب‌ها صواب بود پس نفى و اثبات هر دو صواب بود و اگر همه خطا بود پس حكم عقل نامعتمد شد پس پيشروى ديگر بايد غير عقل تا خطاء عقل را از صواب او جدا كند پس معلوم شد كه عقل پيشروى را نشايد اگر سؤال كند كه آن خطاها كه در مذهبها مىافتد از دو گونه است يكى آنست كه آن حكمها از عقل نيست بلكه از وهم است و وهم حاكمى ضال است حكم او را قبول نبايد كردن دوم آنست كه عقل كه حكم ناصواب كرد بسبب آن كند كه غلط كرد و آن غلط بسبب شبهت بود . « 1 »

--> ( 1 ) - حقيقت علم يا ظهور حقايق اشياء و حضور در نزد عاقل بر دو قسم است شرعى و عقلى شرعى آنست كه بيان آن از شارع رسيده باشد و آن منقسم است به دو قسم علم اصول و علم فروع مؤمن كسى است كه بتوحيد و نبوت و عدل و امامت و معاد ايمان دارد و اين اصول اعتقادى را بيقين ميداند چه آن يقين به دليل و برهان حاصل آمده يا بكشف و شهود رسيده باشد آمن الرسول بما انزل اليه من ربه و المؤمنون كل آمن بالله و ملائكته و كتبه و رسله و فروع علم به احكام و قضايا و مسائل و فتاوى است كه در كتب فقه مبيّن و معيّن است و اما علوم عقليّه آنست كه از قوه عاقله استفاده و استنباط شود و حقيقت امر اين ستكه تا دست توسل بذيل عنايت انبيا و فرستادگان خدا نزنيم درك حقايق و دقايق نكنيم و بهمهء جزئيات پى نبريم زيرا عقل مدرك كليات است به شرط آنكه مشوب بوهم نباشد و مبتلا بامراض شهرت و غضب نگردد و چشم عقل از ديدن واقع كور نشود وقت خشم و وقت شهوت كند و فى المثل عقل بقيه حاشيه در صفحه بعد