فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )

27

چهارده رساله ( فارسى )

بتسلسل و از اين ستكه فرمود و لو جعلناه ملكا لجعلناه رجلا و للبسنا عليهم ما يلبسون پس اين قوم بار ديگر خلاف كردند در آنچه آن پيشرو پيغامبر است ديگرى گفت امام معصوم است سوم گفت قرآن و اخبار است چهارم گفت پيرو مرشد است پس ميان اين طوائف خلاف بسيار پديد آمد تا جماعتى را بينى گويند كه راه خدا حاصل كردن بىپير عين ضلالت است و اگر پيش ايشان كسى گويد كه در خداى شناختن به پيغامبر حاجت است گويند كه اين عين كفر و الحاد است و تو بعقل خود ميدانى كه ميان اين هر دو مذهب هيچ فرقى نيست بلكه اتّفاق است كه پيغامبر پير داناترست و كاملتر چون ميشايد كه كسى گويد بىپير طلب معرفت ممكن نيست آن كس كه گويد بىپيغامبر طلب معرفت ممكن نيست سخن او به كار نزديكتر بود و اين سخن نه از براى آن گفته مىشود حتّى يصح قول من احوج فى الدين الى النبى بل يبطل قول من احوج الى اتّباع الشيخ و اعلم ان اكثر الخلق مشغولون بالالفاظ و العبارات و ان طلاب المعانى فى غاية القلّة گروه دوم گفتند ما را پيشروى بايد نه از جنس انس زيرا كه عقول بشرى عقلهاى ناقص است پس ما را پيشروى بايد به از جنس خويش و اين طايفه نيز بر اقسام‌اند جماعتى گفتند مىبينيم كه اجرام آسمانى از هياكل اجرام بشرى شريف‌تر و صافىتر است پس نسبت ارواح اجرام آسمانى با ارواح بشرى همچون نسبت هياكل آسمانى با ابدان بشرى بود پس بايد كه ارواح اجرام آسمانى از ارواح بشرى صافىتر و كاملتر بود پس اين جماعت بعبادت كواكب مشغول شدند و دعوى كردند كه ارواح انسان اندكى هادى ارواح بشرند و جماعت ديگر گفتند كه ما برياضت چنان كنيم كه ميان ما و ملائكه اتصالى پديد آيد و جماعت ديگر استعانت كردند بارواح جنّ و جماعت ديگر دعوى الهامات و مقامات كردند و گفتند كه اكثر مطالب خلق در معالجت طبى و اسرار ملكى از مقامات و الهامات حاصل شده است و در اين باب حكايات بسيار و تجارب بيشمار دعوى كردند . گروه سيم گفتند پيشرو ما عقل ماست زيرا كه ما ديديم كه حسّ بصر غلط