فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )

10

چهارده رساله ( فارسى )

كه بارى تعالى تحت مخلوقى باشد باتفاق بايد كه از مكان و جهت منزّه و مقدّس و - بىنياز بود . برهان ششم اگر بارى تعالى در جهت باشد آن جهت يا موجود بود يا معدوم اگر معدوم بود نفى محض و عدم صرف باشد و بودن هست در نيست محض محال باشد و اگر آن جهت موجود بود يا قديم بود يا محدث و باطل است كه قديم باشد از دو وجه وجه اوّل آنست كه جهت اگر هرآينه او را طولى و عرضى و عمقى باشد و او مركّب بود از اجزاء و هرچه مركّب باشد ممكن و محدث بود پس محال باشد كه قديم بود اما وجه دوم آنست كه متمكن محتاج مكان بود امّا مكان محتاج متمكن نبود زيرا كه باتفاق متكلّمان خلأ جايز است پس لازم آيد كه جهت وجودى باشد قديم مستغنى از ذات بارى تعالى و ذات بارى تعالى محتاج وى باشد و مستغنى بخدائى اولى باشد و محتاج بمحدثى و مخلوقى اولاتر و اينهمه محال است و اما اگر گويند كه جهت محدث است پس گوئيم چون محدث باشد و باتفاق اللّه قديم است پس وجود اللّه تعالى مقدم بوده باشد از جهت و هر چه از جهت لذاته مستغنى بوده باشد از ازل تا ابد محال بود كه در ابد محتاج شود زيرا كه چيزى كه از چيزى مستغنى بوده باشد محال بود كه محتاج آن چيز شود پس پيدا شد كه بودن بارى تعالى در جهت محال باشد اگر سائلى گويد نه جسم موجود است در جهت امّا آن جهت موجود متحقّق در خارج الاذهان نيست كه اگر جهت موجود بودى خارج الاذهان يا جوهر بود يا عرض اگر جوهر باشد تسلسل لازم آيد و اگر عرض بود دور لازم آيد زيرا كه چون عرض در جوهر باشد ( بدان قائم بود ) : و اگر جوهر در عرض باشد هرآينه دور باشد پس معلوم شد كه جهت موجودى نيست خارج الاذهان با آنكه باتفاق اجسام حاصل است در جهت پس چرا روا نبود كه بارى تعالى موجودى باشد در جهت اگر جهت را خارج الاعيان وجود نبود . جواب امّا آنچه گفتيم اگر جهت معدوم محض باشد بودن چيزى در وى محال باشد اين مقدمه بديهى است زيرا كه معدوم محض و سلب صرف است و او را نه تعين باشد نه تمييز و چون چنين باشد محال بود كه ظرف موجودى بود اما اجسام ما ميگوئيم كه همه اجسام البتّه در جهت